تبلیغات
9 دی، حماسه ملت ایران - .

امروز:

.

 

شهید علی‏محمدی از سال 83 مورد تهدید و تعقیب منافقان بود


همسر شهید مسعود علی‏محمدی، دانشمند هسته‏ای کشورمان گفت: این شهید از سال 83 مورد تهدید و تعقیب منافقان قرار گرفت اما هیچ ترسی به دل راه نداد.

خبرگزاری فارس: شهید علی‏محمدی از سال 83 مورد تهدید و تعقیب منافقان بود

مرصاد به نقل از فارس ، منصوره کرمی صبح امروز در همایش بسیج اساتید که همزمان با سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران با حضور اساتید بسیج در دانشگاه آزاد اسلامی واحد دامغان برگزار شد، اظهار داشت: بعد از شهادت عزیزانی چون دکتر چمران، دکتر علی‏محمدی و دکتر شهریاری و شهیدان برجسته علمی کشور ، دیگران بیکار ننشسته و قلم این‏ها را برداشته و در عرصه علم و عمل جهاد می‏کنند.

وی بیان کرد: راه‏اندازی بسیج که به دستور حضرت امام خمینی(ره) شکل گرفت، ایده بسیار به‏موقع و کارآمدی بود که در صدر اسلام هم در جنگ‌های پیامبر با عناوین دیگر وجود داشته است و در حال حاضر هم بسیجیان پا به پای مسئولان در راستا، اهداف عالی انقلاب قدم برمی‌دارند.

همسر شهید مسعود  علی‏محمدی افزود: ما باید همه قوای ایمانی‏مان را جمع کنیم و هر مسئولیتی که عهده‏دار آن هستیم، به نحو احسن انجام دهیم چون اگر کوچک‏ترین غفلتی کنیم، مملکت خود را نابود کرده‏ایم.

همسر این شهید بزرگوار بیان کرد: ما اگر پیام‏های رهبری را گوش داده و راه شهیدان را ادامه دهیم و با انجام هم‏بستگی در مسائلی که بر ما واجب است، اقدام کنیم می‏تواند چشم ابرقدرت‏ها را کور کرده و بقا و دوام انقلابمان را تضمین کنیم.

کرمی ادامه داد: دشمن به شکل‏های گوناگون برای از بین بردن دستاوردهای ما وارد عرصه می‏شود و با گذاشتن راه‏های شیطانی سر راه دانشمندان بزرگ علمی می‏خواهد که ایران اسلامی را نابود سازد.

وی تصریح کرد: اما با وجود جوانان و عالمان وارسته اخلاقی و حضور و هم‏بستگی خود همه سدها و هجمه‏های دشمن را می‏شکنند و هر کدام برای خود دکتر چمران و علی محمدی می‏شوند و این وظیفه ماست که از خون شهیدانمان پاسداری کنیم.

همسر شهید مسعود  علی‏محمدی افزود: شهدا هر جا نیاز به امر به معروف و نهی از منکر بود، دریغ نمی‏کردند و می‏گفتند انسان مسئول است و مسئولیت‏های خود را باید به نحو احسن انجام دهد.

کرمی بیان داشت: دکتر علی‏محمدی دقت نظر فراوان در کارهایش داشت و هیچ‏گاه بدون تدبر و تحقیق حرفی نمی‏زد و برای صحبت‏های خود دلیل و منطق داشت و همیشه غرق در فکر و اندیشه بود.

وی تصریح کرد: هیچ‏گاه به خاطر ندارم که شهید مسعود  علی‏محمدی کاری را به بطالت گذرانده و وقتی را برای استراحت و تفریح خود کنار بگذارد. شهید همیشه به جوانان مشاوره می‏داد و با آنها دوست بود و راه را از چاه به آنها نشان می‏داد و جوانان هم در هر کار با او مشورت می‏کردند.

کرمی افزود: شهید علی‏محمدی خضوع و خشوع فراوانی داشت. در سلام کردن همیشه پیش‏قدم بود و به همه ادای احترام می‏کرد؛ در تربیت فرزندان بسیار حساس بود و هر کس اگر می‏خواهد شهید واقعی باشد، باید خصوصیت اخلاقی ویژه‏ای داشته باشد.

وی با بیان اینکه دکتر علی‏محمدی از سال 83 مورد تهدید و تعقیب منافقان قرار گرفت، بیان کرد: در سال 83 دکتر مورد تعقیب قرار گرفت اما هیچ ترسی به دل راه نداد و به کارهای روزمره خود ادامه داد.

همسر شهید مسعود  علی‏محمدی افزود: در سال 84 یکی از دوستان وی را به یکی از کشورهای خارجی برده و در 48 ساعت از او درباره دکتر علی‏محمدی بازجویی کردند، اما او لب به سخن باز نکرد.

کرمی یادآور شد: در سال 86 یکی دیگر از دوستان وی را به ایتالیا برده و در مدت 48 ساعت از وی بازجویی کردند اما ایشان اظهار کرد که به هیچ عنوان دکتر را نمی‌شناسد.

همسر شهید مسعود  علی‏محمدی ادامه داد: در سال 87 که در حج واجب حضور داشتیم، دکتر علی‏محمدی متوجه شد گروهی از او فیلم گرفته و او را تعقیب می‌کنند و در نهایت در سال 88 توسط منافقان شربت شهادت را نوشید.

 

محمد نوری زاد از حامیان فتنه سبز ، در تازه ترین توهمات خود مدعی شده است كه شخص! وی توسط دستگاه های امنیتی در روز روشن دزدیده شده و ...
مرصاد به نقل از صراط  - محمد نوری زاد از حامیان فتنه سبز ، در تازه ترین توهمات خود مدعی شده است كه شخص! وی توسط دستگاه های امنیتی در روز روشن دزدیده شده و شبانه به صورت " معجزه آسایی" آزاد شده است. محمد نوری زاد از عوامل دم دستی جریان فتنه که این روزها دیگر نوشته هایش حتی در فضای مجازی ضدانقلاب هم انعکاسی پیدا نمی کند با توجه به این كه در نامه نگاری های گذشته وی مشخص بود به دنبال "شهرت" است بار دیگر با ساخته های ذهن مخدوش خود به دنبال بازگشت به صحنه رسانه ای و سیاسی است. نوری زاد در این نوشته كه در وب سایت شخصی خود منتشر كرده است با اشاره به بخشی از وقایع آخرین بازداشت خود توسط ماموران امنیتی و نظامی نوشته است در روز روشن دزدیده شده و در نیمه شب به طور معجزه آسایی آزاد شده است. وی با پروژه OLL یا همان "نامه سرگشاده به رهبر" و گزافه گویی هایش كه با شكست مواجهه شد از گذشته تا به امروز به دنبال چهره شدن است و جاهلانه به این اقداماتش ادامه می‏دهد. گفتنی است هرز نویسی های محمد نوری زاد دیگر در رسانه های ضد انقلاب هم مورد بررسی قرار نمی گیرد و حتی اخیرا رسانه های اپوزیسیون نوشته های وی را در برنامه های خود مورد تمسخر قرار می دهند.
پنجشنبه 1 تیر1391 narsis
نظر بدهید


سایت های جریان فتنه از دیدار سید محمد خاتمی و عبدالله نوری و تاکید طرفین بر تشکیل اتاق فکر اصلاحات خبر دادند.

مرصاد به نقل از محدوده  و بنا بر گزارش سایت ضد انقلابی گویا نیوز،خاتمی و عبدالله نوری ضمن ترسیم فضای بحران در جامعه بر تجدید قوای اصلاحات تاکید کرده و بر شروطی که پیش از این خاتمی طرح کرده بود ،تاکید کرده اند.


همچنین در این دیدار نوری و خاتمی به تبادل نظر و بررسی سازوکار مدل پیشنهادی در خصوص اتاق فکر اصلاح طلبان پرداخته و تصریح کرده اند که حضور حامیان فرقه سبز و اصلاحات در این اتاق فکر باید با حداقل ریزش باشد.


 



دنده عقب گرفتن اصلاح طلبان و حتی عناصر تندرو آنها از آشوب و فتنه 3 سال پیش ضد انقلاب، محافل اپوزیسیون را كلافه كرده است.
مرصاد به نقل از کیهان: پایگاه اینترنتی گویانیوز در این باره نوشت: به لطف مهاجرت دسته ای اصلاح طلبان سبز و اقامت دائم در دنیای آزاد و دسترسی به امكان مجازی و غیرمجازی، هر روز مردم از طرف آنان به صورت سمعی و بصری بمباران تبلیغاتی می شوند. مخصوصا وقتی این دوستان یادداشتی می نویسند، گویا 50 سال است كه حرفی نزده اند!!! نوشته های طولانی چندین صفحه ای، حاوی كلمات عریض و طویل به ظاهر روشنفكرانه و با دیدگاه و تفاسیر علمی(!) و...
گویانیوز نوشت: از اصلاح طلب برتر، یعنی جناب محمد خاتمی نهایت تشكر را داریم كه به صراحت تمام همین چند هفته پیش گفت كه مشكل، مشكل نظام نیست و صف او و براندازان و... جداست. همین یكی دو روز پیش هم عبدالله نوری به وضع خفت آوری در روزنامه های داخل ایران به -خواست حداقلی اصلاح طلبان- اشاره كرد.
پایگاه اینترنتی ادوارنیوز- وابسته به طیفی از جوجه مخالفان فراری- نیز در تحلیل مشابهی با اشاره به فعال شدن كسانی چون عبدالله نوری نوشت: در انتخابات 3 سال پیش طرح انتخاباتی ادوار تحكیم نیم قد [نیم بند] مطرح شد و در نهایت میان نوری، پیرامون كروبی جمع شدند اما چیزی كه در این میان مهم است، عدم موفقیت آن طرح در سال 88 است. یكی از علل عمده ابتر ماندن طرح انتخاباتی ادوار تحكیم، عدم استقبال اصلاح طلبان و در واقع حامیان محمد خاتمی بود. نیروهایی كه در نهایت حامیان میرحسین موسوی شدند و امروز بافت اصلی جنبش سبز را تشكیل می دهند. عبدالله نوری و یا حامیان كاندیداتوری وی كه نتوانستند از سد حامیان خاتمی عبور كنند امروز چه طرحی برای اقناع و جلب حمایت مخالفان دارند؟
نویسنده ادامه می دهد: عبدالله نوری وضعیت امروز جنبش سبز و گفتمان غالب آن را به درستی نامناسب ارزیابی می كند. در این مساله همه اتفاق نظر دارند كه در شرایط فعلی و گارد بسته حاكمیت نمی توان موفقیتی كسب كرد اما هیچ نشانی از تغییر رفتار حاكمیت در آینده نیز دیده نمی شود. با فرض موفقیت عبدالله نوری در اجماع و اتحاد بین نیروهای منتقد و قدرت چانه زنی با حاكمیت گزاره های وی برای مذاكره جز مطالبات امروز طیف های مختلف جنبش سبز خواهد بود؟ در بهترین حالت با توجه شرایط قواعد بازی كه سالهاست در رفتار حاكمیت دیده می شود چه استدلالی برای تغییر ذائقه مركز قدرت وجود دارد؟
نویسنده نابغه با بیان اینكه «تلاش نیروهای مخالف می تواند معطوف به خوب باختن باشد» نوشت: برخلاف گفتمان مشهور «در شرایط حساس كنونی» این بار و در شرایط غیرحساس كنونی! شاید بهتر بود عبدالله نوری در قالب كار شورایی و به صورت كارگروه سعی در تغییر استراتژی جنبش سبز می كرد و حضور خود را به فرصت های حساس آینده موكول می كرد. به كلام آخر، نوری دیر آمد اما عجله كرد!


پنجشنبه 1 تیر1391 narsis
نظر بدهید

خبرگزاری فارس: این خلق و خوی مصطفی که شما می‌بینی تراوش باطن اوست و نشستن حقیقت سیر و سلوک در کانون دلش؛ و معاشرت و رفت و آمد مصطفی با ما و دیگران، تنازل از مقام اوست به صورت و به اعتبار.

خبرگزاری فارس: جمله عجیب امام موسی صدر درباره شهید چمران

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس، سید محمد میر معینی، در سالگرد شهید بزرگوار مصطفی چمران دلنوشته ای را در اختیار فارس قرار داد که به خوانندگان محترم ارائه می شود.

متن این دلنوشته به شرح زیر است:

 

و ... اکنون 31 سال است که آن مرد ناآرام در زیر خاک آرام گرفته است. همسران بزرگ، کسانی هستند که بعد از خدا مردان بزرگ را می‌شناسند و همسر چمران از زمره آن زنان است. او از اولین آشنایی‌ها چگونه می‌گوید...

چشم رفت روی تقویم و آرام برگه‌ها را ورق می‌زدم. دیدم 12 نقاشی دارد برای 12 ماه که همه‌شان زیبایند اما اسم و امضای چمران پای فقط یکی از 12 نقاشی بود. نقاشی با زمینه کاملا سیاه و وسط این سیاهی ظلمت‌گونه، شمعی کوچکی می‌سوخت که نورش در وسط این سیاهی کوچک می‌نمود و زیر او با عربی شاعرانه‌ای نوشته بود: من ممکن است این تاریکی را از بین نبرم، ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور، حق و باطل را نشان می‌دهم.

و زندگی چمران گونه این ادعا بود که می‌توان تحصیل کرده بود، می‌توان مدرن هم فکر کرد و دنیای مدرن را هم دید و در رشته‌های مدرن هم تحصیل کرد و ...

با حق و باطل هم کار داشت و حق را گزید. می‌توان در تمام سیاهی شب یلدا گفت که نور چیست. حتی اگر شعاع آن به اندازه نور یک شمع باشد؛ آنهم در تخیل مردی به بزرگی چمران و تنهایی او.

غاده می‌گوید: «مصطفی به من گفت: از کدامیک از 12 نقاشی خوشت می‌آید؟ گفتم: شمع. مصطفی گفت: شمع؟ چرا شمع؟ غاده گریه کرد و اشک ریخت و گفت: نمی‌دانم، این شمع، این نور انگار در وجود من است. مصطفی گفت: فکر نمی‌کردم یک دختر لبنانی بتواند شمع و نور را به این خوبی درک کند.

چمران برای من که زنش بودم هر روز یک زاویه از وجودش و روحش می‌شد و اصلا مرامش این بود که خودش را قدم به قدم آشکار می‌کرد. اولین روزی هم که امام موسی صدر مرا بعد از ازدواج با مصطفی در لبنان دید، گفت: شما می‌دانید با چه کسی ازدواج کرده‌اید؟ شما با مرد خیلی بزرگی ازدواج کرده‌اید. خدا بزرگترین چیز را در عالم به شما داده، باید قدرش را بدانی. من از حرف امام موسی صدر تعجب کردم. گفتم: من قدرش را می دانم و شروع کردم از اخلاق مصطفی گفتن. آقای صدر حرف مرا قطع کرد و یک جمله به من گفت: این خلق و خوی مصطفی که شما می‌بینی تراوش باطن اوست و نشستن حقیقت سیر و سلوک در کانون دلش؛ و معاشرت و رفت و آمد مصطفی با ما و دیگران، تنازل از مقام اوست به صورت و به اعتبار.

امام موسی صدر خیلی افسوس می‌خورد که کسانی که اطراف او هستند، او را درک نمی‌کنند. من آن وقت نفهمیدم امام موسی صدر چه می‌گوید، اما اتفاقاتی افتاد که مصطفی را برای من آشکارتر کرد. مثلا یادم هست که اسراییل به جنوب لبنان حمله کرده بود و مدرسه جبل عامل، که در واقع پایگاه مصطفی بود و مردم آن جنوب را ترک کرده بودند و جوان‌های سازمان امل عصبانی بودند و می‌گفتند ما نمی‌توانیم و قدرت نداریم با اسراییل بجنگیم و برای ما جز مرگ چیزی نیست.

مصطفی می‌گفت من به کسی نمی‌گویم اینجا بماند. هر کس می‌خواهد برود و خودش را نجات دهد. من جز تکیه به خدا و رضایت و تقدیر او اینجا نمانده‌ام تا بتوانم می‌جنگم ولی کسی را مجبور نمی کنم اینجا بماند.

اما همین مصطفی را روزی کنار پنجره در مدرسه جبل عامل که ما آنجا بودیم دیدم که به پنجره تکیه داده و بیرون و غروب آفتاب را تماشا می‌کند و خورشید در حال فرو رفتن را، و می‌دیدم گریه مصطفی را توام با اشک فراوان و نه آهسته که بلند پرسیدم مصطفی چه شده؟ گفت نگاه کن چه زیباست! و آن طرف توپ‌ها و انفجارهای پیاپی. گفتم مصطفی چه می‌گویی چه زیباست! گفت: -با همان سکینه- اینطور که شما جلال می‌بینی سعی در همین جلال، جمال هم ببینی. این همه اتفاق، شهید، حادثه و ... عین رحمت است از خدا برای آنها که قلبشان متوجه خدا بشود. بعضی از دردها کثیف است اما دردهایی که برای خداست خیلی زیباست.

برای من این عجیب بود که مصطفی در حالیکه در وسط بمباران خم بر ابرویش نمی‌آید، در مقابل این زیبایی (غروب آفتاب) که از خدا می‌دید، چگونه اشک می‌ریخت و در وسط مرگ متوجه لطافت و قدرت خدا و زیبایی غروب آفتاب و در نوشته‌هایش هست «من به مرگ حمله می‌کنم تا او را در آغوش بگیریم و او از من فرار کند.»

شب آخر با مصطفی عجیب بود. نمی‌دانم آن شب چی بود. صبح که می‌خواست برود مثل همیشه لباس و اسلحه او را آماده کردم و آب سرد برایش گذاشتم. صبح زود هنوز هوا روشن نشده بود. کلید برق را زدم. چراغ اتاق روشن و یکدفعه خاموش شد؛ انگار سوخت.

من فکر کردم مصطفی رفت و دیگر هرگز برنگشت و همین طور هم شد و آن روز مصطفی رفت و دیگر هرگز برنگشت و به تعبیر بلند امام خمینی (ره) سردار پرافتخار اسلام به لقاء‌اله پیوست.

و اکنون 32 سال از آن روزگار می‌گذرد و نگارنده در فکر و حیرت این گفت‌وگو! به او گفتم از کدام یک از 12 نقاشی خوشت می‌آید. گفت: شمع. مصطفی گفت: شمع؟! چرا شمع؟ من گریه کردم و اشک ریختم. گفتم نمی‌دانم، این شمع! این نور انگار در وجود من است. مصطفی گفت: فکر نمی‌کردم یک دختر لبنانی بتواند شمع و نور را به این خوبی درک کند.

مصطفی الان زیر همین آسمان اما دور از هر کس که او را نمی‌تافت، در زیر نور کوچکی از چراغ‌های بهشت زهرا (س) آرمیده است و تمام چراغ‌های اتوبان شهید چمران یک ذره از وجود آن مرد ناآرام پر از آرامش را درک نمی‌کند، ولی نور آن شمع هنوز به تمامی سیاهی اتوبان گرمی بخشیده است.

 


چندی پیش خبری بر روی تلکس خبر گزاریها رفت مبنی بر گردن زدن 18 ایرانی در عربستان که با بی تفاوتی گروههای به اصطلاح حقوق بشری ایرانی مواجه شد.

مرصاد به نقل از باشگاه خبرنگاران ؛ اشکان رضوی عضو گروهکی با عنوان جبهه ملی ایران درباره سكوت معنی‌دار طرفداران به اصطلاح حقوق بشری می نویسد :" و شگفت آور است اینکه مدافعین سر شناس(خطاب به شیرین عبادی) و غیر سر شناس حقوق بشر همه در یک اتحاد نا نوشته شده سکوت نموده اند.!چرا؟ چون عربستان توان مالی و رسانه ای گسترده ای دارد و یا اینکه وظایف منادیان حقوق بشری خلاصه شده در موارد نقض حقوق بشر در داخل ایران؟ و شاید این 18 تن را نمی شد مشمول قوانین حقوق بشری دانست؟ کدامیک از این موارد موجب شده که آقایان و خانمهای شاغل در پست حقوق بشر به مرخصی بروند؟

رادیو و تلوزیون ها و سایت های فارسی زبان را وقتی می خوانی و می بینی و می شنوی از هر 10 مطلب شاید به جرات بتوان گفت که یک مطلب در رابطه با حقوق بشر و نقض آن است.

اشکان رضوی در انتهای مطلبش می نویسد :" پاسخ این پرسشها به باور من فقط اینگونه خلاصه می شود: اینکه حقوق بشر مبدل به ابزار سیاسی برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده تعریف شده است. زیرا اگر مدافع حقوق بشر واقعی وجود داشت و متعهد به مفاد آن ، نه درباره جنایات حاکمان سعودی و اعدام های وحشیانه ایرانیان بلکه باید نسبت به محاکمه نوجوان 11 ساله بحرینی (علی حسن) به اتهام ضد امنیتی در بحرین و صدها جنایت روی داده توسط حکام آل خلیفه و آل سعود در این کشور نیز اعتراض می کردند و از اینگونه موارد که مورد اغماض مدعیان حقوق بشری قرار گرفته شوربختانه چنان بسیار است که شاید در نوشتاری نشود بیان نمود. اما آنچه که درد آور است سکوت تکلیف شده در برابر جنایت های اینچنینی از سوی حکام عرب است. "

 
آنهایی که بیشتر با تفکرات و دل گفته های بهاره رهنما آشنا باشند شاید با دیدن تئاتر "این تابستان فراموشت کردم"، چندان هم تعجب نکنند. بهاره رهنما در عید سال امسال و در یکی از تریبون هایی که تلویزیون و برنامه "خانومی که تو باشی" در اختیار او گذاشت از تقریر کتابی توسط خودش سخن گفت که قصد دارد در آن از احساسات زنانه و احساساتی که فقط خانم ها می توانند آنها را درک کنند، بنویسد.

مرصاد به نقل از مشرق نوشت:  تئاتر "این تابستان فراموشت کردم" دو اپیزود از داستان های بهاره رهنما، بازیگر ۳۹ ساله ایرانی است که با کمک "حمید پاک سرشت" و "سجاد افشاریان" نوشته شده اند.

بهاره رهنما در اولین تجربه کارگردانی اش در تئاتر، اعترافات دو زن را که یکی به خارج از کشور رفته و دیگری در ایران مانده است را پیرامون عشق هایی که به آن گرفتار بوده اند را به پرده بازی می کشد.

هر دوی این زن ها، همانند عصاره های تفکر فمینیسم به شدت پاک و بی آلایش اند و البته قربانی دو عشق ظالمانه!. دو عشق از سوی دو مرد که هر دو در مقاطعی و به دلایلی نامهم در عمق روایی داستان، آن دو را ترک کرده و رفته اند. 


در واقع، رهنما در "این تابستان فراموشت کردم"، آن اندازه که به انتقال مفاهیم زنانه تئاترش توجه دارد برای روایت گری و چیستی داستانش اهمیتی قائل نیست.

در این تئاتر، مخاطب نباید منتظر هیچ رخداد تازه و یا پرده آخری بماند. بلکه قرار است که در چرخش های شبنم فرشادجو در لحظه های رقصیدنش و اعترافات نسیم ادبی در مقابل بازجوی به اصطلاح ساواکی اش! و صحبت های او درباره مفهومی به نام "آقاشاه"! غرق شود.

این در حالی است که استفاده به جای خانم رهنما از افکت، موسیقی، صدای هدیه تهرانی به عنوان راوی و پخش ملودی خارجی "با من برقص، تا آخر عشق"، جلوه ای آوانگارد نیز به نحوه بیان تفکرات فمینیستی تئاتر "این تابستان فراموشت کردم" بخشیده و فضای آن را برای بیان این مفاهیم هایلایت کرده است.

خانم رهنما در جمله ابتدای کاتالوگ این تئاتر به خط خودش نوشته است: پشت پنجره های این شهر زنان قرن هاست چشم انتظار ایستاده اند. زنان سرزمین من چشم انتظار می میرند...

پس ناگفته پیداست که دو بازیگر این تئاتر چه دیالوگ هایی را بر زبان رانده اند.

تئاتر خانم رهنما در ازدحام روایت هایی از لحظه های آغوش ها، تختخواب ها، رقصیدن ها و اشارت های مبهم اما قابل تشخیص به مقولاتی مثل سکس، غرق است و حتی در این ازدحام ها شاید به سختی هم نفس می کشد. آنجا که شخصیت باران با بازی شبنم فرشادجو، از لحظه های هم آغوشی روی تخت و در کنار پنجره ای رو به باران سخن می گوید و لحظاتی را به یاد می آورد که بر روی تخت! رگ های آبی دستان مردش را می شمرده است.

نه!، عشق هایی که رهنما به بازی کشانده است تماماً زن و شوهری و حلال هستند گویا، اما گام خطرناک او استفاده از نسخه شبکه من و تو برای محرم زدایی و برانداختن پرده ها و در ادامه کشاندن ماجرا به ظلم هایی است که فمینیست ها معتقدند همواره در طول تاریخ در حق زنان رفته است.

رخدادی که البته چند ماه و سالی است با اکران تئاترهایی همچون "نورا"، "هداگابلر" و یا تئاتر ایرانی نویس "ورود آقایان ممنوع" با هدف ترویج موهوم پدیده فمینیسم به شدت توسط عده ای دنبال می شود.

البته آنهایی که بیشتر با تفکرات و دل گفته های بهاره رهنما آشنا باشند شاید با دیدن تئاتر "این تابستان فراموشت کردم"، چندان هم تعجب نکنند. بهاره رهنما در عید سال امسال و در یکی از تریبون هایی که تلویزیون و برنامه "خانومی که تو باشی" در اختیار او گذاشت از تقریر کتابی توسط خودش سخن گفت که قصد دارد در آن از احساسات زنانه و احساساتی که فقط خانم ها می توانند آنها را درک کنند، بنویسد.

و البته به این مفهوم، خوب است که رفتارهای اخیر خانم رهنما در سفرهای مکرر به خارج از کشور، دیالوگ هایش در برخی فیلمها با محتوای مخالفت با مفهومی به نام "زن سنتی"، تکلمه های سیاسی اش در عضویت در جنبش سبز، بیان وجود مشکل در ایران در گفتگو با یکی از رسانه های ضد انقلاب و ... را نیز افزود. 


دیالوگ های این تابستان فراموشت کردم سمت و سوی خاصی را نشان می دهند.

در جایی "شیرین" با بازی نسیم ادبی به ناگاه از این همه بازجویی و روایت اینکه چطور با "وحید" آشنا شده است، خسته می شود و با عصیانی ناگهانی، خطاب به بازجویش می گوید: پس ما کی باید سوالاتمان را از شما بپرسیم؟

او چند بار نیز از اسمی به نام "آقاشاه"! نام می برد که گویا اشاره به شاه خائن و مجسمه او دارد اما جستار ما اینطور می گوید که چنین نامی در تاریخ رژیم گذشته وجود نداشته است.

و یا بازیگر اول تئاتر خانم رهنما، یعنی باران که با رفتن به بارسلون زندگی به مراتب بهتری از شیرین نصیبش شده است و از همانجا به روایتگری عشقش در گفتگو با یک واکمن می پردازد؛ به راحتی می رقصد و از عضویت در یک گروه موسیقی سخن می گوید و از مادرشدن و غیره... و مخاطبان خانم رهنما ناگهان احساس می کنند که باران به هیچ عنوان نمی توانست با ماندن در ایران به احساس "خوب" دست پیدا کند.

همان رگه ای مفهومی که البته در فیلم جدایی نادر از سیمین و یا نارنجی پوش هم به راحتی می توان آن را با بیان مفهوم "زندگی بهتر فقط در خارج از ایران ممکن است"، مشاهده کرد.

"این تابستان فراموشت کردم" بعنوان یکی از هزاران؛ سمت و سوی رویکردهای خاص برخی چهره های بازیگر ایرانی و در واقع اهداف اپوزسیون فرهنگی را با وضوح بیشتری نشان می دهد.

وضوحی که اگر زنگ های خطر را در جبهه جنگ نرم و مبارزه با شبیخون فرهنگی دشمن به صدا درنیاورد، آنگاه است که باید ترسید و منتظر آینده ای سرشار از وجود تلخ دشمن و لهیب های او بود.



خودنویس: «مطلبی که من و بطور یقین دیگران را هم شگفت زده کرده و می‌کند، سکوت بی‌بی‌سی در خصوص حمایت‌ها از شاهین نجفی، آن هم هم زمان با داغ نگاه داشتن اجاق خبری آن طرف قضیه است.»

مرصاد به نقل از جام نیوز، سایت خودنویس(Khodnevis)، روز یکشنبه 28 خرداد(June 17) نوشت: «به گزارش دویچه وله، به تاریخ 15 ژوئن 2012، پنجاه هنرمند آلمانی فراخوانی را در همبستگی با شاهین نجفی امضا کرده‌اند. در ادامه این اخبار خبرگزاری گویا نیز امروز خبر داد که شماری از سیاستمداران آلمان نیز به حرکت حمایت از این هنرمند آزادی‌خواه پیوسته‌اند.»
این سایت ادامه داد: «مطلبی که من و بطور یقین دیگران را هم شگفت زده کرده و می‌کند، سکوت بی‌بی‌سی در خصوص حمایت‌ها از شاهین نجفی، آن هم هم زمان با داغ نگاه داشتن اجاق خبری آن طرف قضیه است. امری که با ادعای این بنگاه خبرپراکنی بریتانیا کبیر مبنی بر بی‌طرفی، کاملا مغایرت دارد.»
خودنویس افزود: «از دید من پنهان کردن اخبار حمایت از شاهین نجفی، مدیریت بی‌بی‌سی را ملتزم به ارائه یک پاسخ به ملت ایران[!] می‌کند که چرا نوشته عصبانی و سرتاسر ناسزای حاج فرج دباغ (عبدالکریم سروش) را تا همین دیروز( از 6 ژوئن تا 16 ژوئن) روی صفحه نخست خود نگاه می‌دارد، اما از اعلام حمایت هنرمندان و سیاستمداران آلمانی از شاهین نجفی، تا زمان این نوشته، یعنی 17 ژوئن 2012 سرباز می‌زند؟»
البته ناگفته نماند که اولین رسانه اپوزیسیون که به حمایت از شاهین نجفی پرداخت و با او مصاحبه کرد، شبکه بی بی سی بود و اخیراً نیز اقدام به انعکاس حمایت یک گروه به اصطلاح مدافع حقوق بشر از شاهین نجفی کرد.

گفتنی است در مقاله سروش گرچه اهانت نجفی به امام مظلوم شیعیان مذموم شمرده شده است ولی در مقابل از واکنش مراجع تقلید نسبت به این اهانت انتقاد شده و به نوعی به اسلام و احکام آن حمله شده است.


 


نوشته شده در : پنجشنبه 1 تیر 1391  توسط : mah .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر