تبلیغات
9 دی، حماسه ملت ایران - .

امروز:

.


وقتی بیماری قلبی میرحسین موسوی باعث وجد فعالان جنبش سبز می شود




"سیرنیوز": ندای سبز که توسط فعالان جنبش سبز مدیریت می شود خبر انتقال میرحسین موسوی به سی س یو را به نقل از منابع به اصطلاح موثق خود یعنی «ندای سبز ایرانیان» منتشر کرده است، گفته می شود علت انتقال به سی سی یو بیماری قلبی میرحسین موسوی بوده است.

این اتفاق در حالی رخ می دهد که فعالان ضدانقلاب در سایت های اجتماعی نظیر فیس بوک،بالاترین،آزادگی و ... از هواداران خود می خواهند تا در جریان اجلاس عدم تعهد اختلال ایجاد کرده و سعی کنند مقامات بین المللی را در جریان اوضاع میرحسین موسوی و مهدی کروبی قرار دهند؛ تا چندی پیش ضدانقلاب اجلاس عدم تعهد را با عدم استقبال سران کشورها گزارش می نمود اما با نزدیک شدن زمان برگزاری اجلاس این گروه اندک در اینترنت شروع به فراخوان های اینترنتی نمودند و در نسخه پیچی های متعدد هواداران را به آشوب و اغتشاش دعوت می کنند! اما وضعیت میرحسین موسوی آنچنان که سایت های ضدانقلاب و وابسته به جنبش سبز اعلام می کنند نبوده و نیست،در همین رابطه میرحسین موسوی که اعلام می شود در شرایط بدی قرار دارد، چندی پیش مورد معاینه پزشکی کامل قرار می گیرد و پس از اینکه از گرفتگی عروقی وی اطمینان حاصل می شود مورد آنژیوگرافی قرار می گیرد؛ هم اکنون میرحسین موسوی تحت نظر پزشک بوده و سلامتی وی خوب گزارش شده است. انتشار خبر انتقال میرحسین موسوی به بیمارستان همزمان است با برگزاری اجلاس جنبش عدم تعهد در تهران. برگزاری این اجلاس موجب خشم کشورهای غربی علی الخصوص «آمریکا،اسرائیل» و همچنین مخالفان جمهوری اسلامی است. مخالفان جمهوری اسلامی از جمله فعالان «جنبش سبز» انتظار دارند که دبیرکل سازمان ملل و دیگر شخصیت‌های بین‌المللی که در اجلاس تهران شرکت می کنند به موضوع حصر خانگی «میرحسین موسوی» و «مهدی کروبی»، رهبران مخالف دولت در ایران توجه کنند. رفتار متناقض مخالفان جمهوری اسلامی در قالب اپوزسیون و نیز کشورهای غربی به خوبی این موضوع را تاکید می کند که در اجلاس غیرمتعهدها در تهران سران بسیاری از کشورها حضور خواهند داشت؛ این موضوع برای ضدانقلاب وسیله ای است که تا چندی پیش آن را منکر شوند و حالا خواستار اغتشاش و درگیری ...


چه کسی جلو دار شعبون بی مخ های سینمای ایران است
" سیرنیوز" : اگر چه ملت ایران ماجرای عربده کشی های شعبون بی مخ و یاران او را در تاریخ مشروطه به خوبی به یاد دارند اما اینک در کمال تاسف جامعه هنری و فرهنگی ایران شاهد ظهور شعبون بی مخ هایی در این عرصه هستند.
 
جامعه هنری و سینمایی ایران چندی پیش شاهد اکران فیلم «قلاده‌های طلا» بود ، فیلمی که می توان آن را گامی مؤثر و نگاهی خوب به فتنه سال 88 و حوادث قبل و بعد از انتخابات دانست. این فیلم بر دخالت بیگانگان در فتنه‌ی 88 تاکید می‌کند. فیلم چه در زمان ساخت و چه بعد از آن با حاشیه های بسیاری همراه بوده و هنوز هم یکی از حاشیه ساز ترین آثار سینمای سیاسی ایران است. البته بسیاری از منتقدان سینمایی کشور و کارشناسان سیاسی گفته اند که فیلم «قلاده‌های طلا» دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی را زیر سئوال برده و برخی نیرو‌های وزارت اطلاعات را عامل سرویس‌های امنیتی غرب معرفی کرده است. یکی از بازیگرانی که چنین نقشی را ایفا کرده " علی رام نورایی " است. گرچه پس از اکران محدود این فیلم در جشنواره فیلم فجر و پس از آن بسیاری از شخصیتهای معاند و افراد ضد انقلاب خارج نشین این اثر را برنتابیدند و موجی از حملات تبلیغی و تخریبی را علیه آن به راه انداختند اما این حرکت ها در بدترین وجه خود مدتی پیش شکل گرفت و آن برخورد زشت و فاشیستی باران کوثری فرزند جهانگیر کوثری و رخشان بنی اعتماد با علی رام نورایی در تئاتر شهر تهران بود. باران کوثری با همراهی دو نفر از دوستانش که از آنها به عنوان عوامل پشت صحنه‌ی سینما نام برده ، ابتدا اقدام به توهین به «نورایی» کرده و در ادامه با او درگیر شدند. فارغ از این ماجرا که این پرونده در حال پیگیری قضایی است، به نظر می‌رسد درخشش «علی‌رام نورایی» در «قلاده‌های طلا» و کارهای بعدی او، باعث حسادت تعداد معدودی از بازیگران جویای نام سینمای ایران شده است؛ تا جایی که این بازیگران اندک برای مطرح شدن خود و تخریب چهره‌ی این بازیگر، حتی از انجام اقدامات فاشیستی و توهین و زد و خورد در مراکز عمومی هم ابایی ندارند. جالب آنکه «باران کوثری» نه به واسطه‌ی مهارت خود در بازیگری، که بیشتر به دلیل صبغه‌ی سینمایی مادر و پدر خود «رخشان بنی‌اعتماد» (کارگردان سینما) و «جهانگیر کوثری» (تهیه کننده سینما و کارشناس فوتبال و مجری برنامه‌های ورزشی)- وارد عرصه‌ی سینما شده است. حضور «کوثری» و مادرش روی سن آخرین جشن خانه‌ی منحله‌ی سینما با دستبند سبز و انجام حرکات مضحک برای به هم ریختن جو سالن برج میلاد در هنگام نمایش «قلاده‌های طلا» در سی‌امین جشنواره‌ی فیلم فجر، بخش دیگری از اقدامات تخریب این دو است . همزمان با این اقدامات ، شبکه های فارسی زبان خارجی نیز تلاش کرده اند این فیلم را شکست خورده تحلیل کنند به طوری که مدام درحال تکرار دیالوگ هایی چون منزوی شدن عوامل این فیلم و عدم رغبت فیلمسازان به همکاری با بازیگران آن، هستند. این شبکه ها در همین راستا مدعی شده اند دیگر کسی تمایلی به همکاری با علی رام نورایی ندارد. در همین رابطه، «محمد خزاعی» -تهیه‌کننده‌ی «قلاده‌های طلا» در واکنش به حمله فیزیکی و فحاشی باران کوثری و دوستان وی به نورایی گفته معترضین به آقای «نورایی» گفته‌اند به شما پول داده‌اند تا خون شهدای ما را پایمال کنید! خب این جمله یعنی چه؟ کاملاً مشخص است که این افراد متعلق به چه جریانی هستند. البته این‌ آدم‌ها بخش بسیار کوچک و محدودی از سینمای ایران را تشکیل می‌دهند که تکلیف‌شان با خودشان هم روشن نیست.» خزاعی اضافه کرده است : «این‌ها متعلق به تفکر و جریانی هستند که نمی‌توانند اندیشه و تفکر «قلاده‌های طلا» و این دست فیلم‌ها را ببینند. این‌ گروه معدود فکر می‌کردند که سال 88 قرار است اتفاقاتی در کشور بیافتد. نمی‌دانستند که مردم در «نه دی» ثابت می‌کنند که جریان چیز دیگری است و آنها با تمام قدرت و توان از کشورشان دفاع می‌کنند. آنها باید بدانند که مردم ایران تابع ولایت فقیه هستند و نمی‌توان این ارادت را از مردم گرفت؛ حتی اگر سخت‌ترین مشکلات هم در این مملکت وجود داشته باشد.» دبیر جشنواره‌ی سی‌ام فجر افزود: «من معتقدم که هر کسی باید بتواند آزادانه حرفش را بزند و فیلمش را بسازد؛ البته آثاری که کمک کننده به فضای کشور باشد. قرار نیست اگر فیلمی را دوست نداریم، با عوامل آن برخورد کنیم. این را هم بدانید که این برخوردها مربوط به الان نیست و از همان زمانی که ما در جریان شروع فیلم بودیم، حملات مختلف از طریق فضای مجازی مانند فیس‌بوک و حتی پیامک‌های تهدیدآمیز به بازیگران برای انصراف آنها از فیلم آغاز گردید و حتی در یک مورد هم باعث انصراف بازیگر فیلم ما شد.» به هر حال مردم و جامعه هنری ایران در انتظار برخوردی مناسب با عوامل این تعرض بی شرمانه است . موضوعی که اگر رخ ندهد شاید در آینده ای نزدیک شاهد حوادثی بدتر از آن باشیم.





 

هفته گذشته شبکه بهائی من و تو بار دیگر برنامه ای سفارشی به اصطلاح مستند! برای تطهیر خاندان منفور پهلوی بر روی آنتن برد.

به گزارش بولتن نیوز ؛ آقای (ر.الف) از تهیه کنندگان فعال در فتنه 88 و مجری خاص برنامه های "فائقه آتشین" خواننده مبتذل خوان در مستندی سفارشی با بازخوانی تحریف شده تاریخ انقلاب مصر و ایران، انور سادات رئیس جمهور جلاد مصر و محمدرضا پهلوی را دو انسان شریف و پاک نامید که انقلاب‌های مردمی در حقشان ظلم کرده‌اند!

فرح پهلوی که در سفارش دادن چنین مستندهایی به تهیه کنندگان دست به جیب است و از پول مردم ایران فراوان خرج می‌کند در این مستند با ژستی مظلومانه اظهار می‌دارد شاه منفور ایران کلا پشتیبان مصدق بود و به خصوص در قضیه ملی شدن نفت حمایت همه جانبه‌ای از مصدق کرده است!

بیوه شاه مخلوع ایران اما فراموش کرد از نقش همسرش در کودتا و محاکمه و تبعید مرحوم مصدق حرفی به میان بیاورد!

فرح پهلوی در جایی دیگر با حماقت وصف ناشدنی تاریخ انقلاب مردمی ایران را اینگونه تفسیر می‌کند :" شاه راضی نبود کسی کشته بشود و این مردم بودند که با کشتن گوسفند و آغشته کردن دستهایشان در خون گوسفندان مدعی می‌شدند که انسانی کشته شده است"!

در حالی که رضا ربع پهلوی سال گذشته در مصاحبه با رادیو فردا اعتراف كرده بود که خودش کاری برای امرار معاش ندارد و از پول‌های بادآورده مخارج زندگی عیاشانه خودش وخانواده‌اش تامین می‌شود، اما مادرش سعی دارد مخاطب را به این باور برساند كه تنها 62 میلیون دلار از میزان کل دارایی‌اش باقی مانده است و اگر کمک بعضی دوستانش نبود اصلا نمیتوانسته زندگی کند!

عجوزه خاندان پهلوی که دیالوگ‌های صحبتش پر بود از استفاده از عبارات والا حضرت، علیا حضرت، اعلی حضرت، والا گوهر، شاهزاده، با توهین به مردم ایران، مردم انقلابی ایران را یک مشت وحشی تحت سیطره رهبرانشان خطاب می‌کند!

افتضاحات این به اصطلاح مستند چنان بوده که حتی پهلوی‌چی‌ها هم در شبكه‌های اجتماعی با مقایسه برنامه سفارشی نازل بی‌بی‌سی فارسی و این برنامه، عملکرد ضعیف بی‌بی‌سی را موفق‌تر ارزیابی کرده و اظهار داشته‌اند "صادق صبا" در مستندهایش حداقل با دو طرفه کار کردن برای اغوای مخاطب ، پول‌های بادآورده پهلوی را کمتر به هدر داده بود!




«رئیس کل تشریفات دربار آغاز عملیات خروج شاه و همراهان را در 24 دی‌ماه 57 اعلام کرد.

رئیس کل تشریفات دربار دستور داد برچسب‌های شناسایی چمدان‌ها، بسته‌ها و صندوق‌های شاه که منقش به آرم دربار و سلطنتی بود به درون کاخ نیاوران آورده شود تا تشریفات لازم و آخرین شناسایی درباره آنها صورت بگیرد.



برچسب‌های اختصاصی دربار اینک آماده شده بود تا به چمدان‌ها و صندوق‌ها الصاق گردد. دستور پر کردن و بستن چمدان‌ها و صندوق‌ها در روز 23 دی‌ماه 1357 با تایید شاه و به دستور فرح صادر شد. فرح دستور داد 384 عدد چمدان و صندوق بسته شود.



یک تیم از افراد مورد تایید فرح جمع‌آوری و بسته‌بندی همه‌گونه عتیقه، جواهرات و الماس‌های گرانبها، ساعت‌های تمام‌طلا، تاج و نیم‌تاج‌های تمام زمرد را بر عهده داشتند. این گنجینه از جواهرات و عتیقه‌جات در مکان‌های امن کاخ نیاوران نگهداری می‌شد. فرح بر همه‌ بسته‌بندی‌ها نظارت کامل داشت.



بسته‌بندی و جمع‌آوری دلار‌های آمریکایی که از ماه‌ها قبل نقدا جمع شده بودند توسط بخش مالی دربار انجام گردید. تاج شاهنشاهی با 3380 قطعه الماس و 50 قطعه زمرد، 368 حبه مروارید و با وزن 2 کیلو و 80 گرم و از نظر قیمت غیرقابل تخمین و تاج ملکه با 1646 قطعه الماس و تعداد متنابهی از جواهرات دیگر و طلا به ارزش ده‌ها میلیون دلار به عنوان بخش اندکی از جواهرات ربوده شده سلطنتی هستند.



بسته‌بندی این گنجینه‌ها سرعتی خاص را می‌طلبید که باید درون چمدان‌ها و صندوق‌ها جای داده شود. در جریان این بسته‌بندی‌ها بسیاری از جواهرات توسط اعضای تیم بسته‌بندی دزدیده شد و هرگز ردپایی از آنها به‌دست نیامد...».



رسانه وابسته به سلطنت‌طلبان مقیم انگلیس، شبکه ماهواره‌ای «من و تو» چندی پیش مصاحبه‌ای 3 ساعته با فرح پهلوی‌ ترتیب داد و به مرور خاطرات او از هنگام خروج از ایران و اقامت در کشورهای مختلف تا زمان مرگ محمدرضا پهلوی پرداخت.



این شبکه تلویزیونی که نزدیکی خود به بهائیت و سلطنت‌طلبان را به هیچ‌وجه پنهان نگه نداشته در این گفت‌وگو مدعی شد اموال شاه هنگام فرار از ایران تنها 62 میلیون دلار بوده است!



فرح پهلوی در این گفت‌وگو بارها با چشمانی اشکبار از شرایط بسیار سخت زندگی در خارج از ایران گفت اما اعلام نکرد اگر منابع مالی چندانی در اختیارشان نبوده، منابع مالی کمک‌های مالی فراوان وی و بنیاد پهلوی به مخالفان نظام جمهوری اسلامی و زندگی اشرافی در خارج از ایران از کجا تامین می‌شده است.



فرح پهلوی در گفت‌وگوی اخیر خود با شبکه سلطنت‌طلب «من و تو» بسیاری از حقایق را کتمان کرد و در بسیاری موارد به دروغ‌پردازی روی آورد. با این حال حافظه تاریخی ملت ایران و مدارک و اسناد موجود به خوبی از عهده رو کردن دروغ‌ها و خیال‌پردازی‌های این خاندان رانده شده از کشور برمی‌آیند.



اموالی که خاندان پهلوی چه پهلوی‌های پدر و پسر و چه خواهران و برادران و فامیل از بیت‌المال ملت غارت کردند و مستغلات و دارایی‌های آنها فهرستی بسیار طولانی است. شاه در سال 1337 شمسی «بنیاد پهلوی» را تاسیس کرد و بخشی از مایملک خود اعم از میهمانخانه‌ها، سهام کارخانه‌ها، شرکت‌ها و بانک‌ها را در اختیار این بنیاد قرار داد.



این بنیاد جایگزین «سازمان املاک و مستغلات پهلوی» شد و در مهر 1340، شاه برای سرپوش گذاشتن بر اموال نامشروع خود فرمان وقف دارایی بنیاد پهلوی به امور خیریه را صادر کرد. در صورتی که اکثر اعضای هیات امنای آن خود شاه و دربار بودند.



علاوه بر اینها، مبالغ هنگفتی از درآمد نفت، به صورت اعتبارات بانکی در اختیار بنیاد پهلوی قرار می‌گرفت. در این حالت خاندان پهلوی نه‌تنها اموال قبلی خود را از دست نداد بلکه درآمد‌های نفتی و... هم به آن اضافه شد.



گرچه اهداف این بنیاد به ظاهر خیرخواهانه و در جهت توسعه آموزش و پرورش، اعطای بورس تحصیلی و از این قبیل مطرح می‌شد اما خانواده پهلوی علاوه بر چپاول هدایا و وام‌های بین‌المللی که برای این بنیاد گرفته می‌شد با داشتن 207 مؤسسه اقتصادی از قبیل شرکت‌های ساختمانی، معدنی، کشاورزی، بیمه، بانک و هتل‌ها و کازینوها (قمارخانه‌ها) و کاباره‌ها و مراکز فساد، سلامت نظام اقتصادی را برهم می‌زدند و زمینه انحطاط اجتماعی و اخلاقی را به وجود می‌آوردند.



در کتاب «رشد روابط سرمایه‌داری در ایران» که توسط محمد سوادگر نوشته شده است فهرستی از املاک بنیاد پهلوی از قبیل بنگاه‌ها و شرکت‌هایی که بنیاد در آن سهامدار بوده، ارائه شده ‌است که البته این تنها بخشی از اموال پهلوی‌هاست.



در این فهرست می‌توان به بانک‌ها، شرکت‌های‌ سرمایه‌گذاری‌ و بیمه‌ها، برخی هتل‌ها و تعدادی از مجموعه‌های توریستی- تفریحی و مایملک صنعتی اعم از کارخانجات و شرکت‌های تولیدی در اقصی‌نقاط کشور و خارج از مرزهای ایران اشاره کرد.



بسیاری از این اموال و مستغلات در زمان انقلاب از دست درباریان و وابستگان به حکومت پهلوی خارج شد اما تکلیف اموال و املاک خارج از ایران همچنان مبهم باقی مانده است به عنوان مثال می‌توان به ساختمان بنیاد پهلوی در آونو پنجم در خیابان پنجاه و دوم نیویورک که ارزش دفتری آن در سال ۱۳۵۴، ۵/۱۴ میلیون دلار بوده است یا پروژه کانال استریت در نیواورلئان اشاره کرد.



سهام شاه در پروژه‌های بین‌المللی آنقدر زیاد بود که برخی منابع خبر از دقیقه‌ای 6 هزار دلار و سالانه بالغ بر 3 میلیارد دلار سود خالص از محل سرمایه‌گذاری‌های شاه در نقاط مختلف دنیا می‌دادند.



*املاک محمدرضا پهلوی در خارج از ایران

علاوه بر آنچه از املاک بنیاد پهلوی گفته شد و قصر‌ها و باغ‌هایی که مستقیما به نام محمدرضا پهلوی و خاندان وی در آمده بود، شاه خارج از کشور نیز املاک بسیاری داشت که می‌توان به گران‌ترین خانه و پارک در حومه لندن، قصر و باغ‌های استیل مانس که ملکه الیزابت دوم در آنجا متولد شد، اشاره کرد.



همچنین گران‌ترین باغ و ساختمان در ناپل (ایتالیا) متعلق به او بود. شاه در کاپری یک باغ بزرگ و ویلایی مجلل داشت. همچنین در ژنو قصر قدیمی معروف به کاخ گل سرخ را خریده بود و قصر مجللی هم در سنت‌موریس داشت که زمستان‌ها را در آنجا می‌گذراند به نحوی که سنت‌موریس سوییس در بین دیپلمات‌های خارجی به پایتخت زمستانی ایران معروف بود!



شاه در سال 1350 یک جزیره در اسپانیا به مبلغ 700 میلیون دلار خریداری کرد و در مرکز جزیره یک ساختمان مدرن ساخت و اطراف آن را با دیوارهای مرتفع به سبک قرون وسطی محصور کرد و بقیه اراضی را هم به قطعات چند هزار متری تقسیم كرد و به سران نظامی و رجال سیاسی فروخت.



طبق نوشته روزنامه «دیلی‌اکسپرس» چاپ لندن مورخ 28 مارس 1978 شاه یک ملک بزرگ هم در منطقه کوه‌های راکی آمریکا به قیمت یک میلیون پوند انگلیس خریده بود. میزان ثروت و دارایی‌های شاه مخلوع در خارج از کشور به حدی بود که تنها اشرف پهلوی، ‌خواهر وی در نوروز سال 53 در یک قمارخانه در شهر کن در یک شب 15 میلیون فرانك باخت!



* آخرین آمار درباره دزدی 100 میلیارد دلاری پهلوی

روزنامه فایننشال‌تایمز در گزارشی به مناسبت قیام‌های موجود در كشورهای عربی علیه دیكتاتورها، میزان دارایی‌های خارج كرده از سوی دیكتاتورهای فراری از كشورهای مختلف را بررسی و اعلام کرد: محمدرضا پهلوی، شاه مخلوع ایران 35 میلیارد دلار دارایی از ایران خارج كرده است.



نگاهی به برخی فعالیت‌های افراد نزدیک به شاه مخلوع بعد از سرنگونی رژیم طاغوت نشان می‌دهد رقم‌ها بیش از این است. به نظر می‌رسد این رقم متعلق به خروج مستقیم دارایی به شکل ارز از کشور باشد و املاک و سهام خاندان پهلوی در خارج از کشور در آن محاسبه نشده است.



اسناد و مدارک موجود در ایران نشان می‌دهد بخشی از املاک محمدرضا پهلوی در ایران شامل 220 هکتار زمین قبل از خروج او از کشور در سال 57 به فروش رفته و به صورت ارز از کشور خارج شده بود.



با این حال بر اساس آمارهایی که روزنامه‌ها و نشریات آمریکایی منتشر کردند ثروت شاه شبکه پیچیده‌ای از شرکت‌ها، بنیادها، حساب‌های بانکی، زمینی در کوستادل‌سول اسپانیا، ویلایی در سنت موریس سوییس که بعدها سیلویو برلوسکونی آن را خرید و املاکی در نقاط مختلف دنیا بود. قرار بود طبق خواسته شاه، ثروتش به نسبت زیر تقسیم شود: 20 درصد به فرح دیبا، ۲0 درصد به پسر بزرگش رضا، 15 درصد به فرحناز، 15 درصد به لیلا، 20 درصد به علیرضا پسر دیگر شاه، 8 درصد به شهناز و 2 درصد به نوه‌اش مهناز زاهدی.



ارزش ثروت تقسیم شده شاه از ۱۲۰ میلیون دلار بر طبق گفته بعضی وابستگان به خانواده پهلوی تا 100 میلیارد دلار طبق برآوردهای نیمه‌رسمی متغیر است. عباس میلانی كه به این خاندان نزدیك است رقمی نزدیک به یک‌میلیارد دلار را نزدیک‌تر به واقعیت می‌داند و هنوز هم مشخص نیست چه میزان از ثروت ایران توسط او و خاندانش به یغما رفته است.



درباره دارایی‌های ملی كه شاه و خانواده‌اش از سال‌ها قبل از انقلاب بویژه در ‌ماه‌های آخر رژیم از ایران خارج كرده‌اند، اردشیر زاهدی از محرمان دربار پهلوی، چنین نوشته است: «دادستان تهران در زمان شریف امامی فهرست دقیقی از افرادی كه پول‌هایی را به شكل ارز خارج كرده بودند، استخراج كرد. در میان این فهرست شخص اعلی‌حضرت به خروج 31 میلیارد دلار از كشور متهم شده بود».



این سخن را فردی بر زبان رانده كه وزیرامور خارجه و آخرین سفیر ایران در آمریكا در دوره محمدرضا پهلوی و داماد او بوده است. اردشیر زاهدی تنها مقام رسمی رژیم بود كه در زمان بیماری محمدرضا شاه در دوره آوارگی با او بود و برای اقامت پهلوی دوم در آمریكا خیلی تلاش كرد. بر اساس اسناد و مدارک موجود، در بحبوحه انقلاب و در حالی كه بسیاری از ادارات در اعتصاب به سر می‏بردند، كاركنان بانك مركزی، در پانزدهم آذرماه 57، صورت كسانی كه طی 2 ماه شهریور و مهر 1357 ارز از مملكت خارج كرده بودند را منتشر کردند.



در این لیست بیان شده بود که کدامیک از مقامات دولتی و حکومتی حدود 13 میلیارد دلار از ثروت‌های خود را به صورت ارز از کشور خارج کرده بودند. فرح پهلوی و فرزندان او در حالی اعلام می‌کنند اموال شاه تنها 60 میلیون دلار بوده که آمارها نشان می‌دهد تنها مقامات دولتی 13 میلیارد دلار ارز طی 2 ماه خارج کردند و شاه و اطرافیانش با بردن 384 چمدان بزرگ از طلا و جواهرات سلطنتی و ثروت‌های دیگری که قبل از این به صورت ارز از کشور خارج شده بود، ‌مسلما مبلغی بیش از این به تاراج برده‌اند.



در این فهرست بانك مركزی نام 178 نفر از مقامات دولتی گنجانده شده بود. جمع مبلغ حواله شده بالغ بر 13 میلیارد دلار ارز اعلام شد. این افراد چون وضعیت انقلاب و امكان سقوط نظام شاهنشاهی را دیدند اقدام به خارج كردن اموال خود از كشور كردند. براساس جمع‌بندی برخی گزارش‌ها درباره همه دزدی‌ها و اموال به سرقت رفته توسط این خاندان می‌توان این رقم را تا 100 میلیارد دلار هم برآورد کرد.



*تلاش برای استرداد اموال

 23 آبان 1358 یعنی 10 روز پس از تسخیر سفارت آمریكا در تهران توسط دانشجویان، كارتر رئیس‌جمهور وقت آمریكا با اعلام وضع فوق‌العاده در روابط ایران و آمریكا طی دستوری دارایی‌ها و اموال دولت، سازمان‌ها و شركت‌های وابسته به جمهوری اسلامی ایران در ایالات متحده و نزد بانك‌های آمریكایی خارج از این كشور را مسدود كرد.



از 23 آبان 1358به این سو هر ساله حكم انسداد دارایی‌های ایران روی میز روسای‌جمهور آمریكا گذاشته می‌شود و آنان حكم توقیف اموال ایران را امضا می‌كنند. سرانجام ایران و آمریكا، در دی‌ماه 1359 در قالب توافقی كه به بیانیه الجزایر معروف شد، تعهداتی را پذیرفتند كه به موجب آن واشنگتن ملزم شد اموال بلوكه شده ایران را رفع‌توقیف كند اما آمریكا تنها به بخشی از تعهد خود عمل كرد.



بنا بر گزارش هیات تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی كه خرداد‌ماه منتشر شد موجودی و دارایی‌های ایران در ایالات متحده شامل اموال دیپلماتیك، وجوه نقدی، اموال نظامی و غیرنظامی بود. در جریان اجرای مفاد بیانیه الجزایر بر پایه برخی استدلال‌های حقوقی اختلافاتی میان ایران و آمریكا بروز كرد كه 2 كشور برای حل اختلافات خود به دیوان داوری لاهه مراجعه كردند.



دیوان داوری ایران- ایالات متحده به عنوان یك راه‌حل برای پایان دادن به بحران به وجود آمده و همچنین موضوع ناشی از توقیف اموال ایران تاسیس شد كه تاكنون برخی از این اختلافات حل‌نشده باقی مانده است.



به موجب بیانیه‌های الجزایر، آمریكا متعهد شد با اعاده «وضعیت مالی ایران» به قبل از 23 آبان‌ماه 1358 همه دارایی‌ها و اموال مسدود شده ایران كه پس از تسخیر سفارت جاسوسی توقیف کرده را آزاد کند، این اموال شامل وجوه نقدی، تجهیزات نظامی، اموال دیپلماتیك و اموال محمدرضا پهلوی شاه فراری ایران و خانواده‌اش بود. اما جمهوری اسلامی اظهار داشت ایالات متحده از تعهدات خود از بیانیه‌های الجزایر تخلف کرده و اموال دیپلماتیك و كنسولی ایران را در ایالات متحده در اختیار ایران قرار نداده است.



در سال 1373 طرف آمریكایی پیشنهاد مصالحه داد تا اموال را مسترد کند و اموال دیپلماتیك بازگردانده شود. بر این اساس با آمریكا توافق شد تا موضوع خارج از دیوان بررسی شود اما معلوم شد آمریكا ساختمان‌های ایران را به كشورهایی چون رومانی و ‌تركیه اجاره داده است.



مذاكرات ایران- آمریكا از اسفند 1375 در محل دیوان برگزار شد و در نهایت به نتیجه‌ای ختم نشد. با گذشت 33 سال از پیروزی انقلاب و طرح چند باره دعاوی در مجامع بین‌المللی برای استرداد اموال مسروقه ملت ایران که در اختیار خاندان پهلوی است، هرچند این تلاش‌ها به نتیجه‌ای نرسیده است اما دعاوی حقوقی باید ادامه یابد و دستگاه دیپلماسی و دستگاه قضایی کشور تمام کوشش خود را در این زمینه به کار گیرند.



منبع:روزنامه وطن امروز


«من به دنبال یک رهبری بدیل برای جایگزینی این نظام هستم و خجالت هم نمی کشم که این مسأله را مطرح کنم. من مثل اصلاح طلبان قائل به اصلاحات نیستم بلکه خواستار سرنگونی رژیم و جایگزینی یک حکومت سکولار هستم.»

به گزارش سرویس سیاسی جام نیوز، مصاحبه اختصاصی ولیعهد ناکام پهلوی با "کانال یک" (ChannelOne) چهارشنبه 21تیر (July.11) از این تلویزیون ماهواره ای پخش شد.


رضاپهلوی در ابتدای این مصاحبه، راجع به گفتگوی جنجالی خود با نشریه آلمانی "فوکوس" (Focus) که اعتراض طیف گسترده ای از اپوزیسیون را در پی داشت، توضیح داد: «من درخواست تصحیح متن منتشر شده را داده ام ولی توجهی به این درخواست نشد. هم اکنون از طریق قانونی به واسطه یک وکیل آلمانی اقدام به این کار کرده ام که هم متن منتشر شده تصحیح شود و هم نوار مصاحبه به من تحویل داده شود تا آن را برای هم میهنان خود پخش کنم که سوءتفاهم ها رفع شود.»

وی در بخش دیگری از مصاحبه خود گفت: «من هیچ گاه نگفتم که شاهزاده و یا وارث حکومت هستم بلکه این کار را به عهده مردم ایران گذاشته ام. اولویت اول من آزادی ایران و ملت ایران است و هر آنچه مردم ایران انتخاب کنند، همان روش حکومت خواهد شد و اگر هم من را انتخاب کنند، بنا بر وظایفی که بر عهده من گذاشته خواهد شد به مردم ایران خدمت خواهم کرد. البته نظر من بیشتر "پادشاهی پارلمانی" است و این نوع حکومت را بیشتر می پسندم.»


مدعی تاج و تخت سلطنتی در پاسخ به این سؤال که "چرا از غرب برای آزادی ایران درخواست کمک نموده اید؟" اظهار داشت: «اگر به تاریخ نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که خیلی از کشورها بدون حمایت غرب نمی توانستند به آزادی برسند. حمایت غرب باعث شد کشورهایی مثل آفریقای جنوبی و خیلی جاهای دیگر که پشت میله های آهنی گیر کرده بودند، به دنیای آزاد راه پیدا کنند. به همین خاطر ما هم نیاز به حمایت غرب داریم. البته این حمایت ها باید معنوی و در چارچوب قوانین بین المللی باشد، نه به صورت مداخله نظامی[!]»


رضا پهلوی در خصوص ارتباط با سران جنبش سبز و سیدحسین خمینی و تعدادی از شخصیت های بریده از انقلاب، گفت: «من هیچ گونه ارتباطی با موسوی و کروبی ندارم و منکر این مسأله هستم، اما به طور غیرمستقیم و بعضا مستقیم با افراد و گروه های وابسته به این جنبش ارتباط داشته و دارم و با همدیگر تبادل نظر می کنیم. همچنین بعضی از کسانی که از نظام فعلی جدا شده اند و ناراضی هستند، با من ارتباط برقرار می کنند و راهکارهایی برای آزادی ملت ایران پیشنهاد می دهند که باید دستشان را گرفت و کمکشان کرد. در ملاقات با "سیدحسین خمینی" هم بیشتر مباحث شخصی مطرح شد و دیدگاه ایشان این بود که حساب پدر و پدربزرگ ها از ما جداست و باید به فکر آینده ایران باشیم.»


وی در خاتمه این مصاحبه اختصاصی، با اشاره به فراخوان خود برای وحدت اپوزیسیون علیه جمهوری اسلامی، خاطرنشان کرد: «من به دنبال یک رهبری بدیل برای جایگزینی این نظام هستم و خجالت هم نمی کشم که این مسأله را مطرح کنم. من مثل اصلاح طلبان قائل به اصلاحات نیستم بلکه خواستار سرنگونی رژیم و جایگزینی یک حکومت سکولار هستم. هدف من از تشکیل گروه های سیاسی و تلاش برای وحدت میان آن ها نیز بر همین مبنا است. تفکر اصلاح طلبی، تغییر بنیادین در نظام را عقب انداخته است، اما مردم باید به آگاهی نسبی در این مسأله برسند و اقدامات مؤثری انجام دهند؛ زیرا اصلاحات به نتیجه ای نرسیده و هر بار جمهوری اسلامی از نقطه ضعف ما استفاده کرده و مانع وحدتمان شده است.»





نوشته شده در : شنبه 18 شهریور 1391  توسط : mah .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر