تبلیغات
9 دی، حماسه ملت ایران - .

امروز:

.

 

بولتن نیوز: چند وقتی است كه از بازداشت مهدی و فائزه هاشمی می‌گذرد، موضوعی كه حال، نیازمند آن است به‌صورت دقیق‌تری بر روی آن متمركز شویم.

به گزارش بولتن، بعد از حوادث انتخابات سال 88، در كنار نام متهمینی كه شنیده می‌شد، نام دو آقازاده نیز زیاد بر زبان‌ها می‌آمد: مهدی هاشمی و فائزه هاشمی.

مهدی هاشمی اما بلافاصله بعد از انتخابات به خارج از كشور و به انگلیس رفت. در طول این چند سال، هر گاه از آقای هاشمی در مورد اتهامات مهدی سؤال می شد، با دروغ و شایعه دانستن آنها عنوان می كرد كه در حال حاضر، مهدی برای ادامه‌ی تحصیل و همین‌طور سركشی از واحدهای دانشگاه آزاد در انگلیس به این كشور رفته است. موضوعی كه البته بعدتر مشخص شد جفت آنها صحت و واقعیت نداشته است.

از سویی دیگر، فائزه هاشمی نیز بارها در جریان آشوب‌های سال 88، با شركت در جمع آشوب‌طلبان به ایراد سخنرانی و تهییج آنان پرداخت. در این مورد نیز موضع آقای هاشمی كاملا بدیع و جالب بود. ایشان مجددا با دروغ دانستن این موضوع بیان كردند كه فائزه برای خرید ساندویج رفته بود!

اما حال، بعد از گذشت چند سال و با نزدیك شدن به موسم انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، به یك‌باره چرخشی در سیاست‌های خاندان آقای هاشمی به چشم می خورد. مهدی هاشمی كه تا پیش از این، از ترس پیگیری قضایی وارد كشور نمی شد، به ایران آمده و روانه‌ی زندان می‌شود. فائزه هاشمی نیز با پذیرش اتهامات وارده، برای سپری كردن دوره‌ی شش ماهه‌ی حبس خود به زندان اوین رفت.

این اتفاق به خودی خود آن‌قدر عجیب هست كه ناخودآگاه این سؤال به ذهن‌ها خطور كند كه آیا آقای هاشمی و حامیان وی، اهداف خاصی را از این موضوع دنبال می كنند؟ آیا می توان گفت كه ایشان صرفا به دلیل تمكین از حكم قانون، تن به چنین عملی داده‌اند؟ اگر چنین است چرا در طول این سه سال، موضعی كاملا متضاد با شرایط امروزین خود داشته‌اند؟ چرا همان سه سال پیش تن به اجرای قانون نداده‌اند؟

برای یافتن جواب پرسش‌های خود به سراغ یك منبع آگاه رفتیم. این منبع آگاه با تأیید این مطلب كه بدون شك آقای هاشمی به دنبال اهداف خاصی از این ماجرا است بیان كرد كه: به نظر می رسد مهم‌ترین هدفی كه هاشمی و جریان حامی وی از این ماجرا دنبال می كنند، بازگرداندن جایگاه از دست رفته‌ی ایشان باشد.

این منبع آگاه ادامه داد: در طول حوادث بعد از انتخابات 88، آقای هاشمی به دلیل مواضع غیر اصولی و حمایت از سران اصلی فتنه، به شدت جایگاه قبلی خود را در بین مردم از دست داد. به خصوص آنكه افكار عمومی، عملكرد فرزندان او را نیز به حساب سیاست‌های شخص ایشان و با موافقت آقای هاشمی تلقی می كردند. این موضوعات موجب شد تا جایگاه هاشمی حتی در بین نخبگان و دلسوزان نظام نیز تضعیف شود. تا جایی كه اعضاء مجلس خبرگان در واكنش به اقدامات وی، آیت‌الله مهدوی كنی را جایگزین ایشان در ریاست مجلس خبرگان كردند.

این منبع آگاه با اشاره به اینكه ادامه‌ی این روند توسط هاشمی موجب حذف همیشگی وی از عرصه‌ی سیاسی و افكار عمومی جامعه می‌شد بیان كرد: بنابراین هاشمی باید برای برون‌رفت از این وضعیت، چاره‌ای می‌اندیشید. مخصوصا آنكه به انتخابات ریاست جمهوری نیز نزدیك می‌شویم و با توجه به روحیات خاص هاشمی، وی علاقه‌ای به تماشاگر صرف بودن ندارند و تمایل دارند كه حتما به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در عرصه‌ی انتخابات و سیاست كشور، تأثیرگذار باشند.

ابن منبع آگاه ادامه داد: چاره‌ی كار در بازگشت مهدی هاشمی از لندن، و روانه‌ی زندان شدن او و فائزه بود. به‌خصوص آنكه این موضوع می‌توانست به برطرف شدن برخی از ذهنیات مردم نسبت به خاندان ایشان نیز پایان دهد. به خوبی می دانید كه باور عمومی مردم بر آن است كه آقای هاشمی دارای روابط  و نفوذ خاص است و به همین دلیل در هاله‌ای از مصونیت قرار دارند و از همین روی، به اتهامات فرزندان وی نیز رسیدگی نمی شود. بنابراین ایشان و جریان حامی وی سعی دارند تا از ماجرای بازداشت مهدی و فائزه، چنین القاء كنند كه این موضوعات از اساس دروغی بیش نبوده و فرزندان هاشمی نیز با بچه‌های مردم تفاوتی ندارند. به همین علت است كه می بینید رسانه‌های تحت حمایت مادی و معنوی ایشان، در طول این مدت، سعی كرده‌اند هر روز با انتشار خبری پیرامون شخص آقای هاشمی یا فرزندان وی، از این موضوع بهره‌برداری لازم را بكنند. به این امید كه جایگاه از دست رفته‌ی آقای هاشمی در افكار عمومی باز گردد.

گفتگوی خبرنگار بولتن نیوز با این منبع آگاه تا بدین‌جا تمام شد. اما برای آنكه صحت و سقم نظرات این منبع آگاه را مورد آزمون قرار دهیم، تصمیم گرفتیم سری به روزنامه‌های حامی وی بزنیم. دست بر قضا، چرخی كوتاه در این  روزنامه‌ها، نظرات منبع آگاه ما را تأیید كرد. برای مثال روزنامه‌ی آرمان در آخرین شماره‌ی خود (پنج‌شنبه‌ی هفته‌ی پیش) در چندین مطلب به این موضوع پرداخت. این روزنامه در مطلبی با عنوان «آیت‌الله به اوین رفت»، اینگونه نوشت:

«رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و یکی از ارکان رکین پیروزی انقلاب و استمرار آن عصرگاه سه‌شنبه مهمان ویژه اوین بود. یکی از عالی‌ترین مقامات نظام فارغ از شأن و جایگاه سیاسی‌اش همانند مردمان عادی به دیدار دو فرزند در بند خود در زندان اوین رفت. آنان که در طول این سال‌ها افسانه‌ها درباره وی و خانواده‌اش بافته بودند و او را به‌مثابه تافته جدابافته و فراتر از هر قید و بندی عنوان می‌کردند یکبار دیگر ضربه‌ای سترگ بر ذهنیت معوجشان وارد آمد. فرزندان هاشمی که به زندان رفتند، مغرضین باز از تقلا نیفتادند و آن را ملهم از اغراض و اهداف خاص و نوعی تاکتیک سیاسی خواندند، مهدی هاشمی که به بیمارستان رفت بهانه‌ها تراشیدند و آن را صوری خواندند و چنین گفتند که برای دیدار با آیت‌الله چنین برنامه‌ای تدارک دیده شده اما حضور هاشمی در اوین باطل‌السحر اراجیف‌بافی‌های آنان بودند. هاشمی به عینه ثابت کرد بر گفته خود مبنی بر «فرزندان من با فرزندان مردم فرقی ندارند»، پایبند است و شأن و جایگاه فراقانونی برای خود قائل نیست.»

تا اینجا شاید هنوز هم به یقین نرسیده باشید. اما مطلب بعدی كه در حقیقت تكمیل‌كننده‌ی پازل فوق است، به‌وضوح این مسأله را مشخص می‌كند. در مطلب بعدی كه به قلم صادق زیباكلام نگاشته شده، به مسأله‌ی سیاست اصلی هاشمی، یعنی تقویت جایگاه اجتماعی وی اشاره شده است. هرچند كه وی سعی می‌كند با اتخاذ سیاست یكی به نعل و یكی به میخ، اندكی از شدت و صراحت سیاست فوق بكاهد. زیباكلام می‌نویسد:

«اساسا نوع رفتار آیت‌الله هاشمی پس از اتفاقات اخیر عملا به نفع جایگاه اجتماعی ایشان تمام شده است، البته این نتیجه بدون اینکه ایشان در فکر سود و ضرر این اتفاقات باشند، حاصل شده است چراکه مطالب زیادی علیه آیت‌الله هاشمی توسط برخی اصولگرایان و به‌ویژه تندروهای اصولگرا در فضاها و رسانه‌های مختلف مطرح بوده و بعد از 22خرداد سال1388 حجم این بی‌حرمتی‌ها هم افزایش پیدا کرده است که فکر می‌کنم این اتفاق تا حد زیادی جلوی این بی‌حرمتی‌ها را گرفت به طوری که حتی مردم عادی هم مشاهده کردند آیت‌الله ‌هاشمی در هر دوره و با هر فشار موجود و در هر بحرانی بسیار معقولانه عمل می‌کنند... بنابراین فکر می‌کنم خیلی از مردم فهیم و عمیق‌ ایران، قطعا این رفتار ایشان را خواهند ستود؛ ملاقاتی که آیت‌الله با فائزه‌ هاشمی داشتند، بعد از چند هفته بود و ملاقات قبلی با مهدی‌ هاشمی هم در بیمارستان روی داد. من این رفتار را برای آقای‌ هاشمی «بازی دو سر سود» نام نهاده‌ام...»

وی سپس ادامه می‌دهد:

«جایگاه مردمی ایشان هم به اعتقاد من روز به روز در حال گسترش است. آن 10میلیون رای که در سال 84 به آقای‌ هاشمی داده شد، مبین خیلی از مسائل بود، به عبارت دیگر آن آرا در حالی بود که حجم گسترده‌ای از تبلیغات منفی دروغ از جانب تندروها علیه ایشان شکل گرفته بود. یعنی آن تعداد بیشتر افراد تحصیلکرده و فرهیخته و نخبه جامعه بودند و اگر اکنون هم به ماجرا نگاه کنیم ظرف این چند سال گذشته، جایگاه آقای ‌هاشمی رفسنجانی به مراتب، اعتبار و وزن بیشتری پیدا کرده...»

حال، اینكه آیا هاشمی موفق می‌شود با چنین سیاست‌هایی، وجهه‌ و جایگاه گذشته‌ی خود را بازیابد، سؤالی است كه باید آن را از افكار عمومی و آحاد مردم پرسید. اما آن موضوعی كه فعلا نمود دارد آن است كه حوادثی كه در عرض چند سال گذشته در حوزه‌ی داخلی و خارجی رخ داده، مردم ایران را پخته‌تر از آنی كرده كه به سادگی بتوان آنها را فریب داد.

 


خبرگزاری فارس: پایگاه اطلاع‌رسانی khamenei.ir فایل صوتی بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره عبرت‌های عاشورا را منتشر کرد.

خبرگزاری فارس: بیانات رهبر معظم انقلاب درباره عبرت‌های عاشورا

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای فایل صوتی بیانات رهبر معظم انقلاب درباره عبرت‌های عاشورا را با عنوان خط کوفی منتشر کرد.

این فایل صوتی اینجا قابل دریافت است.

 









       هرچند جرج‌بوش رئیس‌جمهور وقت آمریكا یكی از دلایل لشكركشی به خاك عراق را حمایت رژیم بعث از گروه‌های تروریستی عنوان كرد، اما سیاست‌های دولت آمریكا در قبال جریانات تروریستی و گروه‌های شبه‌نظامی به گونه‌ای دیگر رقم خورد. همین امر هم سبب شد كه 9 سال حضور نظامیان آمریكا در عراق ادامه یابد و این كشور به محلی امن برای فعالیت‌ گروه‌های تروریستی تبدیل شود.
 
یكی از این گروه‌ها گروهك منافقین بود كه تا قبل از ورود نظامیان آمریكایی به خاك عراق به عنوان یك گروه شبه‌نظامی در خدمت سیاست‌های رژیم بعث قرار گرفته بود و از همین طریق حمایت‌های كلان مالی و تسلیحاتی دریافت می‌كرد. برخی از افسران ارتش آمریكا بعدها اذعان كردند كه پس از رویارویی با اعضای منافقین در پادگان اشرف با گروهی روبه‌رو شدند كه آن‌ها را شگفت‌زده كرده بود. آن‌ها می‌گفتند منافقین به عنوان یك گروه شبه‌نظامی، كه سال‌ها آموزش‌های تروریستی دیده بود، نه تنها ظرفیتی مناسب برای برخی فعالیت‌های آمریكا در خاك عراق محسوب می‌شد، بلكه سركردگان این گروهك نیز برای خدمت به اهداف آمریكا در عراق و به عبارت دقیق‌تر مزدوری ابراز تمایل می‌كردند.
 
ارتباط آمریكایی‌ها با منافقین در عراق فرصتی برای هر دو طرف ایجاد كرده بود كه خواسته‌ها و نیازهای خود را تأمین كنند. برای منافقین، كه بزرگ‌ترین حامی خود یعنی صدام را از دست داده بود، خدمت به آمریكا بهترین موقعیت بود كه هم به حضور خود تحت حفاظت نظامی آمریكا در عراق ادامه دهد و هم منابع مالی و حمایتی را، كه با سقوط صدام از دست داده بود، احیا كند. گزارش‌های وزارت امور خارجه‌ی آمریكا، كه چند سال بعد افشا شد، نشان می‌داد كه منافقین به نوعی مركزیت رهبری جریانات تروریستی در عراق را به عهده داشتند.
 
دامنه‌ی اقدامات این گروهك از دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی، بمب‌گذاری با اهداف خراب‌كارانه یا جنایت‌كارانه و پشتیبانی اطلاعاتی برای دیگر گروه‌های تروریستی فعال در عراق و گروه‌های تروریستی فعال در مرزهای ایران تا آموزش عملیات تروریستی، بمب‌گذاری و عملیات انتحاری به نیروهای القاعده در پادگان اشرف گسترش یافته بود. یكی از فرماندهان نظامی بازنشسته‌ی ارتش آمریكا نیز سال‌ها بعد اعتراف كرد كه آمریكا در طول دوران حضور در خاك عراق هر زمان كه قصد اجرای عملیاتی تروریستی و غیرانسانی را داشت، كه نمی‌خواست ردپای خود را در آن آشكار كند، از وجود گروهك منافقین استفاده می‌كرده است.
 
سرانجام پس از 9 سال در دسامبر سال 2011 و طی فشار دولت عراق و خواست ملت این كشور، نیروهای نظامی آمریكا و دیگر كشورهای هم‌پیمانش خاك عراق را ترك كردند و كنترل نظامی و امنیتی این كشور در اختیار دولت قانونی و مردمی آن قرار گرفت. در همان زمان بود كه بزرگ‌ترین مشكل این كشور مسئله‌ی امنیت به حساب می‌آمد كه در واقع از تبعات حمایت‌های آمریكا در پرورش و به كارگیری جریانات و گروه‌های تروریستی در عراق بود. از این رو، دولت عراق برای برقراری امنیت داخلی خود شروع به پاكسازی خاك كشورش از حضور گروه‌های تروریستی نمود كه منافقین نیز یكی از این گروه‌ها به حساب می‌آمد.
 
پرده‌ی دوم حمایت آشكار آمریكا از این گروه تروریستی با فعالیت برخی‌ سیاست‌مداران آمریكایی به منظور جلوگیری از اخراج منافقین از عراق آغاز شد. هرچند دولت آمریكا در این خصوص موضع‌گیری نمی‌كرد، ولی سخنرانی عده‌ای سیاست‌مدار عالی‌رتبه و برخی مقامات اجرایی، در حمایت از یك گروه تروریستی، نشان‌دهنده‌ی سیاست دولت آمریكا بود؛ آن هم در شرایطی كه این اقدامات غیرقانونی مقامات سیاسی با واكنش دستگاه قضایی آمریكا مواجه نمی‌شد.
 
البته وزارت خزانه‌داری آمریكا در برهه‌ای برای برخی از این سیاست‌مداران احضاریه فرستاد تا در خصوص چرایی حمایت از یك گروه تروریستی پاسخگو باشند، اما در همان زمان هم كاملاً معلوم بود این حركت وزارت خزانه‌داری فقط برای پاسخگویی به افكار عمومی آمریكاست كه به حمایت برخی از دولتمردان كشورشان از یك گروه تروریستی اعتراض می‌كردند. هرچند خیلی زود برخی از این حامیان رشوه‌بگیر منافقین اعتراف كردند كه موازی با حركت وزارت خزانه‌داری، وزارت امور خارجه‌ی آمریكا آن‌ها را به حمایت از منافقین به عنوان یگ گروه اپوزسیون مخالف دولت ایران تشویق می‌كرده است.
 
مشاور امنیت ملی اوباما به نام جن جیمز آل جونز و همین طور جمهوری‌خواهان برجسته‌ای چون رادولف دبلیو گیلیانی و شهردار سابق نیویورك و دمكرات‌هایی مثل هاوارد دین، فرماندار سابق ورمونت، از جمله حامیان منافقین بودند.
 
با همه‌ی این حمایت‌ها و فشارهایی كه آمریكا و غرب به دولت عراق وارد كرده بود تا از اخراج منافقین جلوگیری كنند، این دولت عراق بود كه در پاسخ به خواست ملتش در تصمیمی قاطعانه و قانونی پادگان اشرف را تخلیه كرد و اعضای گروهك منافقین را به یك كمپ موقت انتقال داد تا در مرحله‌ی بعدی و با نظارت سازمان ملل، اقدام به اخراج این افراد نماید.
 
بلافاصله بعد از تخلیه‌ی پادگان اشرف، كه مهم‌ترین مرحله در اخراج منافقین از خاك عراق محسوب می‌شود، وزارت امور خارجه‌ی آمریكا نام این گروهك را از فهرست سازمان‌های تروریستی ایالات متحده آمریكا خارج نمود. آمریكایی‌ها برای توجیه این اقدام خود ادعا كردند كه سازمان منافقین در طول یك دهه‌ی گذشته هیچ اقدام تروریستی انجام نداده و همچنین در خروج از پادگان اشرف همكاری كرده‌اند!

در خصوص خروج منافقین از پادگان اشرف، واضح بود كه این اتفاق به هیچ وجه به اختیار این گروهك صورت نگرفت و همان طور كه در خبرها و گزارش‌های بین‌المللی مشاهده شد، اجبار دولت عراق و پیگیری ملت این كشور این اتفاق را رقم زد؛ اما برای دلیل دیگر آمریكا مبنی بر 10 سال توقف فعالیت‌های تروریستی منافقین، می‌توان پرونده‌ای بسیار قطور از اقدامات این گروهك ارائه كرد.
 
گذشته از فعالیت‌های تروریستی منافقین در كشور عراق، كه بارها از سوی نظامیان آمریكایی به آن اذعان شده است، می‌توان به نقش منافقین در ترور دانشمندان هسته‌ای ایران اشاره كرد كه نه تنها در اعترافات دستگیرشدگان این حوادث تروریستی به وضوح به آن اشاره شده، بلكه در رسانه‌های غربی نیز مكرراً از آن سخن گفته شده است. به همه‌ی این موارد می‌توان حضور اعضای منافقین را در اغتشاشات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 در ایران اضافه كرد كه به منظور اجرای عملیات تروریستی در ایران صورت گرفته بود. غیر از اعترافات دستگیر‌شدگان به اینكه مأموریت داشتند تا در ایران به ترور و خرابكاری بپردازند، برخی از اعضای این گروهك در حین اقدام به بمب‌گذاری دستگیر شدند.
 
غیر از همه‌ی این مستندات، افشای گزارش وزارت دادگستری ایالات متحده در خصوص فعالیت‌های تروریستی منافقین نیز نشان‌دهنده‌ی فعالیت تروریستی این گروهك در طول یك دهه‌ی گذشته است. گزارشاتی از شنود مكالمات تلفنی سركردگان منافقین در اروپا و خصوصاً كشورهای آلمان و فرانسه حكایت از برنامه‌ریزی این سازمان برای بمب‌گذاری و ترور دارد.
 
اما دلیل واقعی آمریكا، برای خروج نام این گروهك از فهرست سازمان‌های تروریستی، ریشه در سابقه‌ی منافقین در همكاری با نیروهای آمریكایی در طول 9 سال حضور نظامی ارتش متجاوز آمریكا در عراق دارد. ایالات متحده از آن سال‌ها به بعد حمایت گسترده‌ی خود از منافقین را با هدف استفاده از ظرفیت تروریستی این گروه آغاز كرد.
 
با توجه به ماهیت فرقه‌ای منافقین و همچنین شهرت این گروه به اقدامات تروریستی، اخراج از عراق به منزله‌ی فروپاشی این گروهك و از دست رفتن ظرفیت آن‌ها در اجرای عملیات خرابكاری و تروریستی است و این موضوع به هیچ عنوان مطلوب سیاست‌های فعلی دولت آمریكا نیست. به عبارت دیگر، تنها راه حفظ متمركز این گروه و به دنبال آن امكان استفاده از ظرفیت‌های تروریستی آن‌ها فقط از طریق حفظ تشكیلات آن‌ها امكان‌پذیر خواهد بود. در واقع از این پس آمریكایی‌ها می‌توانند به طور آشكار از این گروهك حمایت مالی كنند و اهداف پشت پرده‌ی خود را از طریق آن‌ها پیش ببرند.
 
با همه‌ی این تفاسیر، ایالات متحده به تبع این اقدام وارد چالش جدیدی شده است؛ زیرا سیاست‌مداران آمریكایی در خصوص بهره‌گیری از منافقین دو نظریه‌ی متفاوت ارائه می‌كنند كه سبب شده است دولت این كشور در قبال استفاده از منافقین در آینده دچار سردرگمی شود.
 
نظریه‌ی اول همان سیاست حمایت از گروهك منافقین است. بر اساس این نظریه، كه لابی‌های صهیونیستی بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین حامیان آن‌ها را تشكیل می‌دهند، منافقین در ظاهر به عنوان جایگزینی برای نظام ایران معرفی می‌شوند و دولت آمریكا با این پوشش از آن‌ها حمایت می‌كند و در پس پرده از ظرفیت جاسوسی، خرابكاری و تروریستی این گروهك بهره ‌می‌گیرد. به عبارت دیگر، می‌توان خروج منافقین از فهرست سازمان‌های تروریستی را در جهت تقویت اپوزسیون ایران و تشدید فشار بر جمهوری اسلامی دانست.
 
از همین اقدام آمریكا می‌توان نتیجه گرفت كه این روند مقدمه‌ای برای تقویت بیشتر دیگر جریانات اپوزسیون ایران است و قطعاً هدف بهره‌برداری از این هزینه‌ها مقطعی خاص، شبیه انتخابات ریاست جمهوری آینده‌ی ایران، خواهد بود؛ تجربه‌ای كه یك بار در سال 88 با شكست روبه‌رو شد، اما تكرار آن قطعاً با شدت بیشتر و البته با بهره‌گیری از تجربه‌ی قبلی و رفع نقاط ضعف صورت می‌گیرد.
 
نشانه‌های اجرای این سیاست در ادبیات امروز منافقین و بیانیه‌های سركردگان این گروهك نیز دیده می‌شود. در حالی كه به دنبال خروج نام منافقین از فهرست سازمان‌های تروریستی تمامی منابع مالی این گروهك در آمریكا آزاد خواهد شد، سركردگان منافقین از تجدید سازمان‌دهی صفوفشان در داخل ایران به عنوان راهبرد جدید در عرصه‌ی سیاسی سخن می‌گویند. با توجه به سوابق فعالیت منافقین، می‌توان این به اصطلاح راهبرد را مساوی با شروع فعالیت‌های تروریستی منافقین در داخل كشور دانست!
 
اما با این حال نظریه‌ِ دومی هم در دولت آمریكا مطرح شده است و از سوی برخی نمایندگان كنگره‌ی این كشور پیگیری می‌شود. سیاست‌مداران قائل به این نظریه معتقدند كه گروهك منافقین به هیچ عنوان ظرفیت مطرح شدن به عنوان یك نظام جایگزین برای جمهوری اسلامی را ندارد. آن‌ها معتقدند دولت آمریكا در قبال منافقین شتاب‌زده و بی‌تدبیر عمل كرده است. یكی از مقامات كنگره‌ی آمریكا، كه نخواست نامش فاش شود، در این رابطه گفته است: «حذف نام منافقین از لیست سازمان‌های تروریستی به معنای از میان رفتن ماهیت تروریستی این گروه در افكار عمومی نیست و این گروهك ثابت كرده كه هیچ گاه توان اجرای دمكراسی را نداشته است.»[1]
 
مدافعان این نظریه اعتقاد دارند كه وقتی یك گروه در طول حیاتش هیچ گاه نتوانسته است حتی ظاهری دمكراتیك از خود نشان دهد و حتی در برخورد با اعضایش نیز برخوردی مبتنی بر دمكراسی ارائه نكرده است، نمی‌تواند به عنوان یك جایگزین دمكراتیك مطرح شود.
 
بر اساس این نظریه، حمایت و سرمایه‌گذاری ایالات متحده بر روی گروهك منافقین نه تنها بی‌نتیجه خواهد بود، بلكه چهره‌ی آمریكا را به عنوان یك دولت حامی تروریسم بیش از پیش مخدوش می‌كند. غیر از این، با توجه به تصویر تروریستی ثبت‌شده از گروهك منافقین در ذهن ملت ایران، هر گونه حمایت از منافقین ضربه‌ای بر پیكر نحیف اپوزسیون جمهوری اسلامی وارد خواهد كرد.
 
آمریكا نیز از تبعات منفی سیاست حمایت آشكار از منافقین در امان نخواهد بود، به عبارت دیگر، نفرت افكار عمومی در ایران از این گروهك تروریستی بیش از پیش دامان ایالات متحده را نیز خواهد گرفت.
 
به هر حال به نظر می‌رسد، با وجود چالش پیش رو، حامیان نظریه‌ی اول تا این لحظه موفق‌تر عمل كرده‌اند و خروج منافقین از لیست سازمان‌های تروریستی حاصل فعالیت این قبیل سیاست‌مداران افراطی می‌باشد و سیاست آمریكا در مواجهه با گروه‌های اپوزسیون جمهوری اسلامی چربش بیشتری به سمت اجرای ایده‌های افراطی دارد.


پی‌نوشت:
 
[1]گزارش وزارت دادگستری دولت ایالات متحده‌ی آمریكا، اداره‌ی بازرسی فدرال آمریكا، لوس آنجلس، كالیفرنیا، 900024، 15 دسامبر 2004.

 


برای افرادی که به آیین اسلام معتقدند ، توضیح این مسئله شاید بی معنی باشد ، ولی برای کسانی که در اینباره دارای اطلاعات کمی هستند ، شاید توضیح و بسط آن ، خالی از لطف و منفعت نباشد ، چرا که روشن کردن کسانی که در این باره در شک و شبه باشند ، منجر به جذب و رفع اشکالاتی که در ذهن این افراد هست ، خواهد شد.
به گزارش مجله شبانه  باشگاه خبرنگاران، وبلاگ رفیق شفیق در جدیدترین پست خود نوشت:
 
 در قاموس خداوند بحث ایمان و تبعیت ، امری لفظی و زبانی نیست ، بلکه هر که در این وادی داخل شود باید لوازم آن را که شامل دستورات و سایر مقررات آن است اجرا کند و از جمله ی آنها خمس است.این موضوع در نظامات خود ما هم رایج است و چیزی غیر عادی نیست. مثل عضویت در احزاب و اتحادیه ها و تشکلها و ارگانهاست ، که عضویت خشک و خالی در هیچ جا وجود خارجی ندارد و به هر کس از عضویت مجانی حرف بزنید ، بشما می خندد.

 در تمام ادیان و مذاهب و آیین ها ، دادن مبلغی برای ترویج آن مذهب وجود دارد.از جمله دوستی در آلمان داشتم که میگفت ، این مبلغ بطور اتوماتیک از حقوق و دریافتی صاحبان مذاهب ، شاغل در دستگاههای دولتی ، کسر و به حساب کلیسا و مذهب مربوطه واریز می گردد و ایشان میگفت کسانی که مایل به پرداخت نیستند ، ادعای لامذهبی کرده و از پرداخت طفره می روند.

در دین اسلام هم توسط شارع مقدس ، پرداخت خمس بمثابه یک حکم شرعی در قرآن کریم بیان شده است و جزئیات آن هم توسط پیامبر اکرم (ص) و هم امامان معصوم بتفصیل شرح داده شده است.

در اینجا ، آنچه بنظر این حقیر در مزایا و فلسفه ی پرداخت خمس می رسد ، بشما خواننده عزیز ارائه میگردد.

1 - از نظر شارع مقدس ، ادعای همراهی خشک خشک و بدون مایه گذاشتن از جان و مال و آبرو و انجام فرائض برابر است با عدم همراهی.

2 - اگر شما واقعأ معتقد به شریعتی باشید ، باید برای پیشبرد آن شریعت کمک مادی بنمائید وگرنه با زبان ، همه می توانند ادعای رفاقت کنند.

3 - خدا به پول شما نیاز ندارد ، اما پرداخت خمس نوعی امتحان برای راستگوئی شماست ، چه شناخت خود شما از خودتان و چه شناخت خدا از شما.

4 - هر حزبی برای تقویت مرام و مسلک خود احتیاج به منابع مادی دارد که هر عضوی ، بسته به توان مالی خود ، باید سهمی را بعهده بگیرد.

5 - مبلغ خمس برای هر مسلمان بعد از کسر تمام مخارج سال ، معادل یک پنجم باقیمانده بوده و مصرف چهار پنجم باقیمانده از شیر مادر حلال تر است.

6 - مراجع تقلید که در مذهب ما به مرتبه مرجعیت می رسند یکشبه مرجع نشده اند ، بلکه سلسله مراتبی را طی کرده اند که لیاقت مرجعیت را در جمع عام و خاص شیعه پیدا کرده اند ، بنابر این تمرکز وجوه خمس در نزد ایشان امری پسندیده و بجاست و تشکیک در این مورد مکر شیطان است.

7 - خرج خمس ، در مصارفی که برای آن تعریف شده فقط در عهده ی مرجعیت می تواند باشد و لاغیر ، بنابر این ، در محل خود و برای تقویت دین صرف خواهد شد.

8 - بفرض انحراف در محل خرج قسمتی از خمس ، در نزد یک مرجع خاص ، خود اینکار ، امتحانی است که خدا برای آن مرجع قرار داده ، مضافأ بر اینکه خطای یکنفر ، نافی صحت عمل پیروان مذهب نخواهد بود.

9 - زنده ماندن هر مرام و مسلکی ، به پول خرج کردن پیروان آن مسلک بستگی دارد و شخص معتقد واقعی به هر مسلکی ، از کمک به پیشبرد آن عقیده استنکاف نمی کند ، مگر اینکه پیرو قلابی باشد و خود را بین پیروان جا زده باشد ، در این صورت در مورد مذهب ما ، در مقابل خدا دستش خالی خواهد بود و مؤاخذه خواهد شد.

10 - برخلاف سایر ادیان ، در مذهب شیعه اجبار و تعقیب و کنکاش افراد ، برای پرداخت خمس وجود ندارد و اعضای مذهب ، با میل و رغبت و تشخیص خود اینکار را انجام می دهند ، آنهم مبلغی که تعیین و محاسبه آن ، در اختیار خود شخص بوده و در نهایت مبلغ خمس ، نسبت به آنچه برای خود شخص باقی می ماند ، مبلغ فوق العاده ناچیزی است.

11 - افرادی که مازاد درآمد سال ندارند ، مادامی که در همین وضعیت هستند ، به وظیفه خود عمل کرده اند و خدا از آنان نیز راضی و خشنود است.

12 - خرج کردن پول در راه خدا امتحان مناسبی است ، چون مجانی طرفداری کردن آسان و پول دادن سخت است ، بنابر این بهترین راه شناخت مؤمن از غیر مؤمن ، خمس دادن است.

موارد اندکی از فلسفه خمس که بنظر این حقیر می رسید برای شما بیان شد.


نوشته شده در : دوشنبه 6 آذر 1391  توسط : mah .    نظرات() .

How do you stretch your Achilles?
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:24 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts on How did the Achilles
tendon get it's name?. Regards
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر