تبلیغات
9 دی، حماسه ملت ایران - .

امروز:

.

اعتراف مهدی هاشمی؛ ما نمی‌توانیم از نظام هیچ امتیازی بگیریم:
افشای فایل صوتی مکالمه محرمانه مهدی هاشمی با یک ضد انقلاب + صوت
انتشار این فایل صوتی و اعتراف وی به برنامه ریزی با جریان برانداز در خارج از کشور و انتقال مطالبات و خواسته‌های آنان به پدرش در تهران، علاوه بر اینکه سندی برای اثبات جرائم امنیتی گسترده مهدی هاشمی علیه کشور و مردم به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم است. در این فایل 20 دقیقه ای مهدی هاشمی به نکاتی در خصوص نگاهش به سیاست داخلی ایران، شرایط بعد از انتخابات ۸۸ و درگیری‌ها و موضوع گیری‌های خودش و پدرش اشاره می‌کند.

 افشای یک فایل صوتی در اینترنت میان مهدی هاشمی رفسنجانی و چهره شناخته شده ضدانقلاب که اکنون در کانادا ساکن است، مشخص کرد که یک برنامه‌ریزی دقیق میان وی و جریان برانداز به منظور اعمال فشار به ارکان نظام برای کوتاه آمدن در برابر فتنه‌گران وجود داشته است که نقشه آن توسط جریان ضدانقلاب در خارج از کشور طراحی می‌شده و توسط خانواده هاشمی در ایران پیاده می‌شده است.

رجانیوز با انتشار این خبر نوشت:  مهدی هاشمی که بنا به اعتراف مجرمان آشوب‌های خیابانی سال ۸۸، لیدر اصلی طراحی و برنامه‌ریزی این آشوب‌ها بوده و برای شکل‌گیری اغتشاشات در هر منطقه از تهران، مبالغ هنگفتی را هزینه کرد، در این گفتگوی تلفنی با نیک آهنگ کوثر، کاریکاتوریست سابق نشریات زنجیره‌ای اصلاحات و سردبیر فعلی سایت ضداسلامی «خودنویس»، از تلاش برای بالا بردن فشار به مسئولان نظام از سوی پدرش اشاره می‌کند و سخنان اکبر هاشمی رفسنجانی در آن مقطع (سال ۸۸) را در راستای خواسته‌های جریان فتنه معرفی می‌کند. 

این مجرم امنیتی در بخشی از این گفتگو اعلام می‌کند: «ما داریم رو بازی می‌کنیم، من با بی‌بی سی و این‌ها نمی‌توانم مصاحبه کنم چون در ایران این کار جرم تعریف شده است. حرفهایی که ما‌ها می‌زنیم حرفهایی که بابای من زد، از همه حرفهای آقایون (اصلاح‌طلب) تند‌تر بوده است. ما تقسیم کار کرده‌ایم هر کسی کار خودش رو می‌کند. بابا کار خودش رو می‌کند. این‌ها به من گیر داده‌اند چون می‌خواهند وظیفه اصلی‌ام را انجام ندهم. وظیفه من به عنوان مهدی هاشمی این نیست که رسانه‌های خبری را کنترل کنم. من وظیفه‌ای برایم تعریف شده که آن را انجام می‌دهم.» 

او همچنین به اخلالگری‌های خود در کشور هم اشاره کرده و می‌گوید: «کارهایی که من کرده‌ام صد برابر بد‌تر از سخنرانی‌های شما‌ها ست و نظام هم می‌داند که من دارم چه کار می‌کنم. و این‌ها هم می‌دانند اخلالهایی که در زمان رفتن رییس جمهور ایران (آقای احمدی‌نژاد) به سازمان ملل ایجاد شد توسط من بوده است و این مساله حتی به تاج‌زاده و بهزاد نبوی و رضا خاتمی و این‌ها هم بر خورده است. من خبر دارم. من هم نگفتم کار ما بوده و وارد این بازی نشدم ولی طرفهای من می‌فهمند که من کیم و می‌فهمند من دارم چه کاری علیه نظام می‌کنم و با من بد هستند.» 

مهدی هاشمی به بیان علت عدم حضور خود در رسانه‌های ضدانقلاب هم پرداخته و ضمن اذعان به این مساله که مواضع این رسانه‌ها را تایید می‌کند و حتی مواضع تندتری نسبت به جمهوری اسلامی هم دارد، می‌گوید: «من با بی‌بی سی مصاحبه کنم خیلی کارهای دیگر را نمی‌توانم بکنم و الان از ایران از بالا و پایین کشور با من ارتباط دارند و من اگر فردا با بی‌بی سی مصاحبه کنم این‌ها دیگر نمی‌توانند با من ارتباط داشته باشند. بازی من آنطوری نیست که شما بتوانید بفهمید. اینکه من الان بخواهم رو بازی کنم خیلی زود است. البته من حرفهای شما را قبول دارم که اقای هاشمی باید فتیله را بکشد بالا. ما‌ها هیچ امتیاز عملی الان نمی‌توانیم از رهبری بگیریم و خیالت راحت باشد نظام هیچ امتیازی الان به ما نمی‌دهد.» 

مهدی هاشمی همچنین به نقش افشاگرانه «رجانیوز» درباره فعالیت‌های ضدانقلابی خود و همچنین ایستادگی در برابر فتنه‌گران اعتراف کرده و در واکنش به عصبانیت نیک آهنگ کوثر از تاثیرگذاری رجانیوز، مدعی می‌شود: «برنامه آنها (حامیان انقلاب اسلامی) فقط اینترنتی است. مگر سایت‌های آنها چقدر بازدید دارد؟ تابناک که سایت آنها نیست... شما برو رجا رو ببین. رجا رو من دیدم. 25 هزارتا بازدید داره. بحث اینترنتی آنها، خب ما هم مقابله می‌کنیم و فعالیت اینترنتی داریم. فحش‌هایی که مسئولان نظام می‌خورند، خیلی بیشتر از فحش‌هایی است که من می‌خورم.» 

انتشار این فایل صوتی و اعتراف وی به برنامه ریزی با جریان برانداز در خارج از کشور و انتقال مطالبات و خواسته‌های آنان به پدرش در تهران، علاوه بر اینکه سندی برای اثبات جرائم امنیتی گسترده مهدی هاشمی علیه کشور و مردم به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم است، از برخی مواضع عجیب و معنادار اکبر هاشمی در سال‌های اخیر نیز پرده برداری می‌کند. 

تلاش برای بیان خواسته‌های جریانات ضدانقلاب و همسو با طیف فتنه در کشور از تریبون‌های رسمی  یکی از مواردی است که با توجه به این فایل صوتی، از آنها رمز گشایی شده است.

از سوی دیگر، محتوای این مکالمه میان مهدی هاشمی و نیک آهنگ کوثر مشخص می‌کند که ارتباط میان برخی فعالان سیاسی در داخل کشور و جریانات ضدانقلاب در خارج از ایران، به طور گسترده‌ای برقرار است و بسیاری از مواضعی که از سوی آنان در داخل کشور اتخاذ می‌شود و زمینه را برای سوءاستفاده رسانه‌های خارجی فراهم می‌کند، حاصل یک سناریوی از پیش طراحی شده و دقیق است که ابتدا یک مساله از سوی آنان در ایران مطرح شود و سپس رسانه‌ها که از پیش آمادگی بسط دادن آن را دارند، به هیاهو و جنجال درباره آن مساله بپردازند. 

به نظر می‌رسد با توجه به انتشار گسترده این فایل صوتی در فضای وب و آشکار شدن بخشی از پشت پرده فعالیت‌های خیانتکارانه مهدی هاشمی علیه ایران، دستگاه قضایی که تاکنون نیز رویکرد بسیار مناسبی در زمینه پرونده او داشته و اجازه نداده تا تبلیغات رسانه‌ای، تاثیری بر روی این پرونده بگذارد، باید هر چه سریع‌تر به اقدامات مجرمانه مهدی هاشمی رفسنجانی رسیدگی کند تا بخش‌های جدیدی از اقدامات مجرمانه او برای مردم نیز مشخص شود.

 

روز گذشته رئیس جمهور با صدور حکمی مهندس اسفندیار رحیم مشایی را به عنوان رئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد منصوب کرد؛ انتصاب حساسی که دایره تاثیر گذاری مشایی را به دو سوم کشور های جهان، تسری می دهد.

نظر حجت الاسلام بهمن شریف زاده را در خصوص زوایای گوناگون این حکم جویا شده‌ایم:

آقای شریف زاده، متن حکم صادر شده از سوی رئیس جمهور با محتوای مرسوم احکام این چنینی، بسیار متفاوت است. نظر شما در این خصوص چیست؟
از جمله ضرورت های این بُرهه از تاریخ کشور، ایجاد تغییر در مقیاس نگاه مدیران نظام است. افقِ دید و مقیاسِ نگاه مسؤولان باید از اندازه های ملی و منطقه ای وسیعتر شده و به اندازه های جهانی ارتقاء یابد.

اگر ما با دقت به رُخدادها و حوادث جهان نگاه کنیم، به خوبی متوجه روند و حرکتی فراگیر در جهان می شویم؛ حرکتی که با شتاب، فاصله ها و مرزبندیهای گوناگون انسانی و فرهنگی بین ملت ها را کمرنگ کرده و آنها را به هم نزدیک می کند و به این ترتیب، جهان را رو به یکپارچگی می بَرَد و همین واقعیت است که بلندی افق و توسعه نگاه مسؤولان کشور را ضرورت می بخشد.

امروز باید مسؤولان کشور به جهانی اندیشیدن، توجه ویژه کنند و آن را به عنوان فرصتی ارزنده برای تعالی ملت سرافراز ایران به شمار بیاورند. همچنین داشتن اندیشه های جهانی و نگاهی به وسعت انسان را می توان از مهم ترین ملاک ها و معیارها برای انتخاب مردم به شمار آورد.

انقلاب ما امروز به کسانی نیاز دارد که با مقیاس جهانی بیندیشند، سخن بگویند و عمل بکنند؛ یعنی وقتی می خواهند برنامه ریزی کنند، به بشر بیندیشند و همه آحاد انسانی را به شمار آورند اگرچه حوزه دستوراتشان کشور خودشان باشد.

امروز بر خلاف گذشته که مصالح هر ملت و سرزمینی، جدا از ملت ها و سرزمین های دیگر تعریف و تعیین می شد، نمی توان برای هیچ ملتی جداگانه مصلحت اندیشی کرد؛ زیرا ارتباطات به قدری توسعه یافته که جز با نگاهی فراگیر نمی توان مصالح کشوری را به درستی تعریف و تبیین کرد؛ برای مثال اگر به دنبال ارزشی همچون عدالت هستیم، بی شک جز با نقشه و طرحی فراگیر مثل مدیریت مشترک بر جهان، نمی توان به آن دست یافت.

اگر خواهان صلح، امنیت، عشق، بهداشت، سلامت روانی و دیگر مقولات خوشایند هستیم، جز با طراحی های جهان شمول به آن دست نمی یابیم.

ما جزیره ای جدا از دیگر ملت ها نیستیم که بدون توجه به پتانسیل و عملکرد آنها بتوانیم طراحی کنیم و کسی که به این بینش نرسیده باشد، شایستگی لازم برای طراحی را ندارد؛ به ویژه وقتی که دشمنان این نظام، نقشه براندازی می کِشند و به حذف نظام اسلامی می اندیشند.

به همین دلیل مهندس مشایی به سمت رئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد انتخاب شده است؟
انتصاب مهندس مشایی در جایگاهی مثل دبیرخانه جنبش عدم تعهد، از ژرف نگری دکتر احمدی نژاد حکایت دارد. جناب احمدی نژاد با وسعت نظری که دارد به خوبی دریافته که چگونه می توان ظرفیت جنبش عدم تعهد را در مسیر شکوفایی برای ساختن جهانی بهتر به حرکت درآورد. 

مهندس مشایی از نادر شخصیت هایی است که اندیشه هایی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در مقیاس جهانی دارد. او مدت ها است که ساحت تفکر خویش را وسعت بخشیده و جهانی اندیشیدن را تمرین کرده است؛ از این رو با توفیقات خداوندی می تواند پتانسیل جنبش عدم تعهد را در برابر اندیشه شوم دهکده جهانی به حرکت درآورده و جهانی شدن را به معنای پاک آن، کلید بزند.

بنده این انتصاب را مانند دادن مشعل المپیک از دونده ای به دونده بعدی می دانم؛ دکتر مشعل جهان افروزی را به دونده تازه نفسی همچون مهندس سپرد تا با الطاف خداوند، جنبش عدم تعهد را برای روشنایی جهان، شعله ور سازد و صدالبته که انتخاب دکتر، بهترین انتخاب بود.

کم نیستند شخصیت های سیاسی که داعیه نگاه کلان و بین المللی دارند. تفاوت مهندس مشایی باسایرین چیست؟
تفاوت مهندس مشایی با برخی دیگر از کسانی که داعیه جهانی اندیشیدن را داشتند در این است که او جهانی شدن را با مبانی منطبق بر فطرت الاهی انسان تفسیر می کند.

جهانی شدن در اندیشه مهندس مشایی، تصویری از مقدمه جهان تابناکی است که انسان کامل، مدیریت محسوس آن را برعهده دارد؛ اگرچه از نگاه او، مدیریت نامحسوس ولی خدا است که جهان را به سوی همین یکپارچگی پیش می بَرَد؛ چنانکه در روایات از آن به روشنایی از پشت ابر تعبیر شده است.

نایبان ولی عصر(عج) کارگزاران صدیق حضرتند که مردمان را در این مسیر، راهبری و ارشاد می کنند.

جناب مشایی زندگی در سایه ولایت فقیه را تمرینی برای زندگی در دوره ولی و حجت خدا می داند؛ بنابراین اندیشه های جهانی مهندس مشایی، جهانی شدن به معنای پاک الاهی- انسانی را نوید می دهد که بنابر باور همه ادیان الاهی، سرنوشت حتمی جهان است.

این انتصاب، موجب آشکار شدن زوایای پنهان شخصیت مهندس مشایی می شود و جهانی بودن شخصیت و اندیشه های او را شفاف می سازد.

نادر افرادی که صاحب اندیشه های انسانی- الاهی برای همه مردمان جهان هستند، باید معرفی شوند و امید که این انتصاب، سرآغازی برای این باشد

 

 

ماجرای دعوای خاتمی با هوشنگ اسدی در نشست پراگ

نشست جمعی از عناصر اپوزیسیون که چندی پیش در هتل ان.اچ پراگ دورهم جمع شدند تا نمایشی از اتحاد بدهند اما همچون گذشته این کنفرانس ضد انقلاب نیز نه تنها موجب اتحاد و همدلی بین عناصر اپوزیسیون نشد بلکه ترکش‌های آن هنوز از بین عناصر اپوزیسیون تلفات می‌گیرد.

کنفرانسی که قرار بود مایه اتحاد و همدلی بین عناصر اپوزیسیون شود ترکش‌های آن همچنان از بین نیروهای ضد انقلاب تلفات می‌گیرد.

«ج.ط»خبرنگار دوویچه‌وله آلمان یکی از شرکت کنندگان کنفرانس پراگ در مطلبی که در سایت گویا رسانه رسمی سازمان جاسوسی سیا منتشر کرده است شفاف سازی منابع مالی این نوع نشست‌های ضد انقلاب را چشم اسفندیار این کنفرانس‌ها عنوان کرده است.

وی با نقل خاطره‌ای از فریدون احمدی (یکی از برگزار کنندگان) که به پیش از نشست برمی‌گشت طفره رفتن مسئولین کنفرانس از پاسخگویی به چگونگی تامین منابع مالی را مطرح کرده است. طالع در این‌باره اینچنین می‌نویسد:« یک هفته پیش از سفر به پراگ، در یک میهمانی کوچک به دوستم فریدون احمدی اصرار ورزیده‌ام از سایر برگزارکنندگان کنفرانس هم بخواهد که به صورت شفاف به مردم بگویند هزینه‌های دو کنفرانس قبلی و کنفرانس فعلی از کجا تامین می‌شود. در نشست‌های دو روزه کنفرانس پراگ، برگزار کنندگان برخلاف قولی که فریدون احمدی داده است، این نکته را به آگاهی جمع نمی‌رسانند. در پایان روز اول، هنگام تشکیل کارگروه‌ها، کریم شام بیاتی به عنوان مسئول «کارگروه تامین منابع مالی» معرفی می‌شود. صبح روز دوم، هنگامی که قرار است تصمیمات کارگروه‌ها اعلام شود، از کریم می‌پرسم:«بالاخره تصمیمی برای روشن ساختن منابع تامین مالی این کنفرانس‌ها گرفته شد؟» او می گوید:«ما فقط روی این بحث کردیم که چگونه می‌توان کاری برای تامین هزینه‌های آینده کرد. اما فکر می‌کنم حالا اعلام کنند.» اما نشست پایان می‌یابد و باز هم چیزی در این مورد گفته نمی‌شود. این مهم‌ترین چشم اسفندیار کنفرانس پراگ است.»

محسن سازگارا

محسن سازگارا و شهران طبری

«ج.ط» در ادامه با اشاره به متوهمانه بودن بحث انتخابات آزاد به این نکته اشاره می‌کند که اگر درنشست بعدی نداند که دست در سفره چه کسانی می‌برد شرکت نخواهد کرد.

وی سپس به چگونگی نحوه انتخاب شرکت کنندگان می‌پردازد و آن را بر اساس داد و ستدهای سیاسی می‌داند و در ادامه مطلب کنفرانس پراگ را به نشست‌های گروه‌های سیاسی که در گوشه و کنار اروپا برگزار می‌کنند و ظرف سه دهه هیچ تحولی به خود ندیده است.

نویسنده در این مقاله تلاش مذبوحانه‌ای می‌کند تا نشان دهد که اپوزیسیون می‌توانند در کنار هم به تفاهم برسند اما وی در ادامه مقاله با اشاره به فحاشی‌های هوشنگ اسدی و خاتمی نظر خود را اینچنین نقض می‌کند:« فریادهای اعتراض آقای خاتمی از اعضای حزب دموکرات کردستان و واکنش هیستریک و نامتناسب هوشنگ اسدی در خارج از سالن در پایان همایش برای چند لحظه‌ای فضای آرام و پر تفاهم کنفرانس را مسموم کرد.»

این خبرنگار رسانه ضد انقلابی آلمان در ادامه افشاگری‌های خود از نمایش اتحاد اپوزیسیون به دعوا و فحاشی خاتمی که به شدت از بیانیه پایانی نشست عصبانی بود اشاره می‌کند و اینچنین ماجرای دیکتاتوری مدعیان انتخابات آزاد و دموکراسی را بیان می‌کند:« وقتی قرائت متن پایان یافت، زمزمه‌های مخالف در گوشه و کنار سالن به هم پیوست و اوج آن فریادهای اعتراض عصبی خاتمی بود. یکی دو نفر هم از فریدون احمدی و محسن سازگارا که پشت میکروفون نشسته بوند پرسیدند که آیا هیچ بحثی نمی‌شود کرد؟ فریدون احمدی، با حالتی آمرانه پاسخ داد: نه!»

محسن خاتمی

محسن خاتمی از اعضای حزب منحله و تروریستی دموکرات کردستان

«ح.لاجوردی» نیز با شرکت در یک مصاحبه تلویزیونی در شبکه ضد انقلابی اندیشه که وابسته به سلطنت‌طلبان می‌باشد به نشست‌های اپوزیسیون اینچنین حمله می‌کند:« آقای جواد خادم پس از بروكسل حضور پیدا كردند و گفتند هزینه كنفرانس بروكسل بیشتر از 100 هزار دلار شده، غیررسمی هم شنیدیم كه بیشتر از آن بوده. سوال می‌شود كه این پول از كجا می‌آید؟ یادم هست من در نشستی كه دكتر نوری‌زاده در لندن گذاشته بودند شركت نداشتم ولی ایشان اعلام كرد هزینه این نشست از طرف من كه مدیر اینجا هستم و این طوری پرداخت می‌شود. آقای خادم می‌گویند چند تا تاجر ایرانی، ما در تاریخ 100 ساله‌مان همیشه 2 تاجر ایرانی داریم كه بزنگاه پیدا می‌شوند و كمك می‌كنند و یك سری كارها را انجام می‌دهند و بعد خواهش می‌كنند اسم‌شان را نیاوریم. این 2 تاجر ایرانی از آنجایی كه دیگ پلو را در سفارت انگلیس كار گذاشتند، تا همین الان دارد ادامه پیدا می‌كند. بزرگ‌ترین مشكل ما كجاست؟ در كتاب پارلمان فكری خودم نوشتم بزرگ‌ترین مشكل ما بیماری بی‌اعتمادی جامعه ماست. در استكهلم گفتند ما 6 نفر را نمی‌توانیم معرفی كنیم. این 6 نفر چه كسانی بودند؟ از ایران آمده بودند؟ از آقای علیرضا نوری‌زاده گاو پیشانی سفیدتر چه كسی است كه در آنجا مورد خطر باشد؟ در اینجاها با عنوان دموكراسی می‌نشینند و من می‌گویم در اینجاها به واژه دموكراسی تجاوز می‌شود.»

لازم به ذکر است که بیژن حکمت و حسن شریعتمداری از شرکت کنندگان این نشست پس از برگزاری در طی مصاحبه‌ای با رسانه‌های ضد انقلاب دریافت کمک‌های مالی از کشورهای مرتجع و دیکتاتوری چون عربستان و کشورهای مستکبر و جنایتکاری چون آمریکا و انگلیس و اسرائیل را بلا مانع دانستند تنها راه خواب بی تعبیر پیروزی اپوزیسیون را حمایت‌های خارجی می‌دانند.

 

من بیمــــار هستم!

 

بهاو که عن‌قریب داشت به دیار باقی می‌شتافت، در دیار آذربایجان، آن هم برای کمک به زلزله‌زدگان، یافت می‌شود و این بار سایت‌های زنجیره‌ای از رشادت‌های او تحت عنوان امدادگر گزارش می‌دهند! گویا فراموش کرده‌اند که او با آن وضعیت وخامت‌بار نمی‌توانست از جا بلند شود، حال چطور امدادگر شده است؟!


به گزارش سیرنیوز از برهان/ سیف‌الدین کامیاب؛ رصد آشکار اردوگاه فتنه، بیگانه، ضدانقلاب و اپوزیسیون خارج‌نشین نشان می‌دهد سوژه‌های به اصطلاح قضایی و حقوقی اولویتی جهت‌دار برای پروپاگاندا و شانتاژ رسانه‌ای علیه نظام است. این خط رسانه‌ای حاکی از آن است که بر پایه‌ی خصومت با قاطعیت دستگاه قضایی در محکومیت فتنه‌گران و آشوب‌طلبان پمپاژ تحریف‌ها، دروغ‌ها و خلق جعلیات در دستور کار قرار گرفته تا با فضاسازی و جنجال‌پراکنی مستمر عملیات‌هایی رسانه‌ای را بر ضد قوه‌ی قضائیه، به عنوان رکن بی‌بدیل نظام جمهوری اسلامی، انجام دهند. اما خطای راهبردی آن‌ها این است که وقتی ادعاهای کذب و دروغ‌های شاخدار را بر صدر اخبار می‌نشانند، پس از فروکش کردن هیاهوهای رسانه‌ای، تو خالی بودن حجم انبوه گزارش‌ها، اخبار و نوشته‌های سفارشی عیان و نمایان می‌شود. یکی از مواردی که به وضوح نشان می‌دهد ضدانقلاب، فتنه و بیگانه دچار دردسر شده‌اند و حتی توجیهات بعدی آن‌ها کارساز نیست، مانور بر ادعای تکراری و نخ‌نما‌شده‌ی «بیماری زندانیان به اصطلاح سیاسی» است؛ چرا که در ادامه‌ی دروغ‌ها و گاف‌های آن‌ها بدجوری توی ذوق می‌زند. در همین راستا، تلاش شیطانی سایت‌ها و رسانه‌های آمریکایی بر این است که القا نمایند فلان زندانی خاص وضعیت نامناسبی به لحاظ جسمی دارد و به شدت بیمار است تا اولاً موضوع زندان و زندانیان به اصطلاح سیاسی را در قامت یک سوژه در فضای رسانه‌ای مخالف و مجازی گرم نگه دارند؛ ثانیاً از مجرمان و محکومان قضایی، به دروغ «قهرمان» بسازند و ثالثاً فشارها بر دستگاه قضایی را با فضاسازی افزایش دهند. البته در میان سوژه‌سازی‌ها مشاهده می‌شود پمپاژ خط دروغین بیماری در آن رسانه‌ها باعث شده است تا طراحان و دروغ‌پردازان آلزایمر مزمن بگیرند و «مرور زمان» پاشنه‌ی آشیل آن‌ها باشد. در این میان بهترین داور «زمان» است که ادعاهای واهی و کذب رسانه‌های زنجیره‌ای را ثابت می‌کند. کافی است به عنوان نمونه، برخی اخبار و گزارش‌های ادعایی درباره‌ی بیماری عده‌ای از محکومان قضایی در حبس مورد واکاوی قرار بگیرد تا مشخص شود مدعیان دچار «بیماری» هستند یا «تمارض به بیماری»؟! پایه‌ی ثابت یکی از این بیماران، که مدام در بوق و کرنا می‌شود، مصطفی تاج‌زاده است که به روایت و با تحرکات سایت‌های بیگانه، فتنه و ضدانقلاب کلکسیونی از بیماری‌ها را در مدت کوتاهی جمع‌آوری کرده است. بنا بر گزارش‌های شبکه‌ی عنکبوتی ضدانقلاب، مدتی او دچار «نقرس» بود. سپس از «سینوزیت» او گفته شد. در ادامه «کمر درد و آرتروز گردن» نصیب او شد تا اینکه «مشکلات بینایی» بیماری اصلی تاج‌زاده می‌شود. البته برای اینکه خدای‌ناکرده از دایره‌ی انصاف خارج نشویم، این نکته گفتنی است که در ماجرای سریال بیماری‌های تاج‌زاده، همسرش در مصاحبه با ارگان رسانه‌ای جریان فتنه می‌گوید او در مشکلات بینایی تنها بیماری «آب مروارید» ندارد. با این اوصاف، چند پرسش به میان کشیده می‌شود. یکی اینکه چطور به موازات بالا گرفتن بیماری بینایی آقای تاج‌زاده، که حداقل اثر آن -اگر راست باشد-، باید استراحت باشد، نامه‌نگاری‌ها و نوشتن مقالات مبسوط و پی در پی او اوج می‌گیرد و این در حالی است که شعاع «نوشتن» این نامه‌ها، که از همسر و دخترش تا مسئولان کشوری و مباحثه‌ی مکتوب با فعالان سیاسی و همچنین درباره‌ی تحولات منطقه‌ای و حتی نامه به مسئولان کشورهای خارجی پیش رفته است، مستلزم خواندن‌های بسیار است که گویا همه‌ی شرایط فراهم بوده است. شاید گفته شود که این اشکال وارد نیست و تاج‌زاده در شرایطی که مشکلات بینایی دارد نیز از سر ارادت به آرمان‌هایش می‌نویسد. اکنون سؤال این است که چطور وقتی حال ایشان خوب است و از مصاحبه‌های پی در پی اقوامش با سایت‌های ضدانقلاب خبری نیست و یا وقتی که به مرخصی می‌آید، این ارادت و جان‌فشانی کم‌رنگ می‌شود؟ آیا حجم انبوه نامه‌نگاری‌ها و نگارش مقالات مفصل از داخل زندان، با آن شرایط ادعایی به اصطلاح وخامت‌بار او، همخوانی دارد؟ چطور یک انسان نحیف و رنجور و با دردهای مزمن که در آستانه‌ی نابینایی قرار گرفته و بیشتر اوقات نیز در اعتصاب غذاست یا به گفته‌ی همسرش روزه‌دار است، آن هم در شرایط انفرادی و ایزوله، بدون هیچ امکانات و دسترسی به کتاب یا اینترنت، وارد مباحث تخصصی فقهی یا کلامی می‌شود و به دیگران نیز ارجاع می‌دهد، رفرنس دقیق می‌دهد و طولانی‌ترین مقالات زندگی‌اش را می‌نویسد و... آیا این مظلومیت دستگاه قضایی نیست؟ نمونه‌ی دیگر فردی است به نام حسین رونقی ملکی. حجم انبوهی از گزارش‌ها و اخبار سایت‌های ضدانقلاب بیانگر این است که عن‌قریب باید مقدمات نماز میت و مراسم تشییع فراهم شود، چرا که وضعیت او به شدت ناگوار است و قابل توصیف نیست. از قضا او هم بیماری‌های متعدد دارد و طرفه آنکه او هم در اعتصاب غذاست. بنا بر گزارش‌های شبکه‌ی عنکبوتی ضدانقلاب، حسین رونقی ملکی یک کلیه‌اش کامل از کار افتاده است و آن یکی 20 درصد از کار افتاده است و دچار خونریزی شدید است و... او به مرخصی می‌آید و قاعدتاً با این شرایط اگر در بیمارستان بستری نشود، باید در خانه استراحت کند، غیر از این است؟ بله، پاسخ مثبت است و او که عن‌قریب داشت به دیار باقی می‌شتافت، در دیار آذربایجان، آن هم برای کمک به زلزله‌زدگان، یافت می‌شود و این بار سایت‌های زنجیره‌ای از رشادت‌های او تحت عنوان امدادگر گزارش می‌دهند! گویا فراموش کرده‌اند که او با آن وضعیت وخامت‌بار نمی‌توانست از جا بلند شود، حال چطور امدادگر شده است و اجساد را از زیر آوار بیرون می‌کشد؟! قهرمان داستان ما اما فکر نمی‌کرد به همراه 35 نفر دیگری که در پوشش و با عنوان فریب امدادرسانی به زلزله‌زدگان استان آذربایجان شرقی، اقدام به شایعه‌پراکنی برای تشویش اذهان مردم زلزله‌زده می‌کردند دستگیر شوند. نمونه‌ها بسیار است و از اکبر گنجی تا مهدی هاشمی رفسنجانی، داستان بیماری در زندان را به ذهن متبادر می‌کند. گنجی نیز به گزارش و روایت شبکه‌ی عنکبوتی بی‌بی‌سی، جرس، کلمه، گویا، روزآنلاین و... داشت جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کرد و اگر آزاد هم می‌شد، کلکسیونی از بیماری‌ها جان او را می‌گرفتند و درمان کارساز نبود و... اما اکنون داوری به نام «زمان» همه چیز را به خوبی ثابت می‌کند. داستان «من بیمار هستم!» مهدی هاشمی رفسنجانی نیز خوشمزه و شیرین بود. پس از آن همه سروصدا و مرخصی و ملاقات و مصاحبه‌ها، دکتر ایرج ناظری، فوق تخصص قلب و عروق و پزشک معتمد خانواده‌ی هاشمی، به مقام قضایی به طور رسمی می‌نویسد: «ضمن عرض سلام، محترماً به عرض می‌رساند آقای مهدی هاشمی بهرمانی، پس از بررسی کامل دستگاه‌ها و آمادگی برای آنژیوگرافی کرونر، در ساعت 8 صبح مورخه 18/8/91، ایشان در بیمارستان دی در بخش آنژیوگرافی، با حضور و آمادگی متخصص بیهوشی و جراح قلب آنژیوگرافی کرونر، بدون بیهوشی و با بی‌حسی موضعی، بدون عارضه، با عنایت خداوند متعال انجام شد و با توجه به بررسی‌های کامل آنژیوگرافی ضایعه‌ی عضوی عروق کرونر قلب وجود ندارد و احتمال اسپاسم عروق‌های کوچک وجود دارد. ایشان پس از نقاهت انجام آنژیوگرافی کرونر قابل ترخیص می‌باشند.» گفتنی‌ها بسیار است و دیگر در این مقال نمی‌گنجد. باشد تا در فرصت دیگری این داستان را پی بگیریم.

 


نوشته شده در : یکشنبه 19 آذر 1391  توسط : mah .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر